«واي» يا «وايو» ايزد باد يكي از اسرار آميز ترين خدايان هند و ايراني است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهاني(پوروشه) كه هستي از بدن او ساخته شده است.در ريگ ودا به دفعات مورد ستايش قرارگرفته است.سرود 53 در ستايش وايو چنين آورده است:
نيروي ارابه «وايو» را اعلام نما كه چون مي گذرد ، همه چيز را در هم مي شكند.
آوايش رعد آساست.
چون پيش مي تازد ، به آسمان مي رسد ، و ابرها را افروخته مي سازد ، و چون به زمين جولان مي كند ، توده غبار را بر آسمان بر مي انگيزد.
.....
او در كجا تولد يافته است ؟
و از كجا بر خاسته است؟
او به اراده خويش روان است.
وايو درايران مرتبه اي خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورايي ؛ اهريمن و مستجاب و خواسساير پليدي ها نيز به او قرباني اهدا مي نمودند ، اما همواره خواسته آفريدگان اهورايي ته هاي اهريمنان بر آورده نمي گردد.
پانزدهمين يشت اوستا «رام يشت» نام دارد. اما در هيچ جاي آن از رام اسم برده نشده بلكه سرتاسراين يشت در تعريف و توصيف وايو است.برخي اوستاشناسان بر اين باورند كه نام اين يشت بايد «وايو يشت» باشد. رام يشت با «وايو» ايزد هوا كه نام ديگرش در پهلوي واي يا اندرواي است آميخته شده . وايو صفات زيادي دارد از آن جمله : جوينده ، نيك كردار، چيره شونده ، پيش رونده ، پس رونده ، پاينده فر، ، شكست دهنده و...
بسياري از پادشاهان و پهلوانان ايران زمين براي پيروزي بر دشمنان خود از وايو كمك خواسته اند و او نيز دعاي آنان را اجابت كرده است ، از آن جمله فريدون براي پيروزي بر اژد دهاك ، جمشيد براي فراهم كردن زندگي خوش آريائيان ، تهمورث براي پيروزي بر اهريمن ، كيخسرو براي پيروزي بر افراسياب ، و اتفاقا مي دانيم كه باد در ميدان كارزار يكي از عوامل اصلي پيروزي يكي از طرفين كارزار است .
همانطور كه اورمزد در بالا و در روشني بي كران فرمان روايي مي كند و اهريمن در پايين و در ظلمت ، واي نيز در فضاي ميان آندو يا خلا حكمفرمايي مي كند.وايو از مفهوم بي طرفي بر خوردار و دو وايو وجود دارد يكي وايو خوب و ديگري وايو بد كه به اعتقاد برخي محققان اين صورت دو گانه محصول تفكري متاخر بوده و در دوران اوليه وايو شخصيتي واحد بوده با سيماي دو گانه ، نيكوكار و در عين حال شوم كه با كه با مرگ پيوند دارد وهيچكس توان گريز از وي را ندارد . و اگر آنچنانكه سزاوار اوست مورد ستايش قرار گيرد انسانها را از تمامي يورش ها رهايي مي دهد.
اين ايزد به درخواست دوشيزگان پاك براي رسيدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و كامياب گرديدن نيز پاسخ مساعد مي دهد.در رام يشت كرده 10 فقره 39-41 مي خوانيم كه دختران نيزبراي يافتن همسران خوب و نيك وايو را نيايش مي كنند: «او را بستودند دوشيزگاني كه هنوز به مردان نرسيده اند در روي تخت زرين ، در روي بالش زرين ، در روي فرش زرين .....» از شگفتي هاي بسيار خيره كننده روزگار يكي همين است كه هنوز هم پس از هزاران سال، دوشيزگان و بانوان ، اين ايزد را همانطور مخاطب قرار مي دهند : « اي واي ».
گمان مي رود كه «اي واي» همان است كه به عنوان يكي از قواي انساني با شيرمادر در وجود به وديعه گذاشته مي شود. غير از كمك گرفتن دوشيزگان از «واي» كه هنوز بصورت واي يا « وايو ايزد باد يكي از اسرار آميز ترين خدايان هند و ايراني است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهاني (پوروشه) كه هستي از بدن او ساخته شده است. در ريگ ودا به دفعات مورد ستايش قرارگرفته است و در ستايش وايو چنين آورده است:
نيروي ارابه «وايو» را اعلام نما كه چون مي گذرد ، همه چيز را در هم مي شكند.
آوايش رعد آساست.
چون پيش مي تازد ، به آسمان مي رسد ، و ابرها را افروخته مي سازد ، و چون به زمين جولان مي كند ، توده غبار را بر آسمان بر مي انگيزد.
.....
او در كجا تولد يافته است ؟
و از كجا بر خاسته است؟
او به اراده خويش روان است.
وايو درايران مرتبه اي خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورايي ؛ اهريمن و مستجاب و خواسساير پليدي ها نيز به او قرباني اهدا مي نمودند ، اما همواره خواسته آفريدگان اهورايي ته هاي اهريمنان بر آورده نمي گردد.
پانزدهمين يشت اوستا ، رام يشت نام دارد. اما در هيچ جاي آن از رام اسم برده نشده بلكه سرتاسراين يشت در تعريف و توصيف وايو است.برخي اوستاشناسان بر اين باورند كه نام اين يشت بايد «وايو يشت» باشد. رام يشت با « وايو» ايزد هوا كه نام ديگرش در پهلوي واي يا اندرواي است آميخته شده . وايو صفات زيادي دارد از آن جمله : جوينده ، نيك كردار، چيره شونده ، پيش رونده ، پس رونده ، پاينده فر، ، شكست دهنده و...
بسياري از پادشاهان و پهلوانان ايران زمين براي پيروزي بر دشمنان خود از وايو كمك خواسته اند و او نيز دعاي آنان را اجابت كرده است ، از آن جمله فريدون براي پيروزي بر اژد دهاك ، جمشيد براي فراهم كردن زندگي خوش آريائيان ، تهمورث براي پيروزي بر اهريمن ، كيخسرو براي پيروزي بر افراسياب ، و اتفاقا مي دانيم كه باد در ميدان كارزار يكي از عوامل اصلي پيروزي يكي از طرفين كارزار است .
همانطور كه اورمزد در بالا و در روشني بي كران فرمان روايي مي كند و اهريمن در پايين و در ظلمت ، واي نيز در فضاي ميان آندو يا خلا حكمفرمايي مي كند.وايو از مفهوم بي طرفي بر خوردار و دو وايو وجود دارد يكي وايو خوب و ديگري وايو بد كه به اعتقاد برخي محققان اين صورت دو گانه محصول تفكري متاخر بوده و در دوران اوليه وايو شخصيتي واحد بوده با سيماي دو گانه ، نيكوكار و در عين حال شوم كه با كه با مرگ پيوند دارد وهيچكس توان گريز از وي را ندارد . و اگر آنچنانكه سزاوار اوست مورد ستايش قرار گيرد انسانها را از تمامي يورش ها رهايي مي دهد.
اين ايزد به درخواست دوشيزگان پاك براي رسيدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و كامياب گرديدن نيز پاسخ مساعد مي دهد.در رام يشت مي خوانيم كه دختران نيزبراي يافتن همسران خوب و نيك وايو را نيايش مي كنند: « او را بستودند دوشيزگاني كه هنوز به مردان نرسيده اند در روي تخت زرين ، در روي بالش زرين ، در روي فرش زرين ، از شگفتي هاي بسيار خيره كننده روزگار يكي همين است كه هنوز هم پس از هزاران سال، دوشيزگان و بانوان ، اين ايزد را همانطور مخاطب قرار مي دهند : « اي واي...
گمان مي رود كه «اي واي همان است كه به عنوان يكي از قواي انساني با شيرمادر در وجود به وديعه گذاشته مي شود. غير از كمك گرفتن دوشيزگان از «واي كه هنوز بصورت « اي واي در بيان ما باقي مانده است ، عبارت «واي بر تو» به معني آنست كه ايزد باد مقابل تو قرار گيرد و معلوم است كه در جنگ آنكه باد را مقابل خود داشته باشد با شكست مواجه است . و نيز عبارت « باد به پشتش خورده كنايه از كسي است كه همواره در جنگ از عنايت و پشتيباني « ايزد واي برخوردار بوده و بهمين جهت خود داراي زور نيست . خطاب « واي من خود به خوبي از ايزد واي سخن مي گويد كه معادل « خداي من بكـار مي رود ، و اين نشانه تاثيراتي است كه افكار و اساطير يا اديان و باورهاي كهن بر افكار جديد مي گذارد. هر چند امروزه وايو داراي يشت خاصي نيست امادرتقويم ايراني وگاهشمارهاي باستاني او پاسدار روز بيست و دوم هر ماه است.
منابع :
پژوهشي در اساطير ايران /مهرداد بهار /نشر آگاه
تاريخ اساطير ايران / ژاله آموزگار/انتشارات سمت
شناخت اساطير ايران / باجلان فرخي / انتشارات اساطير
ريگ ودا /دكتر جلالي ناييني / نشر نقره
زروان/فريدون جنيدي/سازمان پژوهش فرهنگي.
بخشي از فيلم مستند وايو ( ساخته مشترك من و مينا مشهدي . م )
سخن را با ياداشتي از «خجسته كيا» در كتاب «قهرمانان باد پا» آغاز ميكنم .او بر اين باور است كه در حوضه ادبيات كهن ايراني ، با همه تنوع ، جاي نوشته اي نمايشي خالي است . هيچ اثر نمايشي در دست نيست كه در آن به نمونه هايي از هنر نمايشي و يا نظريه اي درباره آن اشاره كرده باشد.اين در حاليست كه همسايگان و تمدنهاي همجوار ايران نظير« هند» كه امروزه نيز در آن انواع نمايشها و رقص هاي آييني و حماسي برگزار مي شود و يا در همسايگي غرب ايران يعني« بيزانس» نيز هنر نمايشي رونق بسيار داشت.«Theatron» كانون گردهمايي هاي شهروندان بود و برپايي نمايش ها بر اعتبار حكومت مي افزود. وجود اين احتمال كه جنگها و دگرگوني تمدنها و حكومتها دليل بر نابودي بخش عظيمي از گنجينه مكتوب ايراني مي باشد بعيد نيست .
نمايش ايراني ريشه در اسطوره و آيين دارد.برخي از آيين هايي كه به بركت بخشي و افزايش باروري مي پرداختند.شالوده نمايش ايراني را پي ريختند.به عنوان مثال ، برخي محققان بر اين باورند كه گريستن اوليا بر حال خود در تعزيه از بن مايه هاي زاري تيشتر بر خويش پس از نخستين شكست از ديو خشكسالي اپوش گرفته شده است،در اينجا تيشتر مبارزه اول را بر حريف اهريمني وا مي گذارد،اما پس از آنكه تمامي آدميان و فروهرهاي نيكان به ياريش شتافتند و برايش دعا خواندند و نثار كردند،وي با برخورداري از نيروي معنوي اپوش را در هم مي شكند و باران ر ا بر مردمان فرو مي باراند.
دكتر بهمن سركاراتي،محقق و اسطوره شناس برجسته ، انواع اساطير را از نظر نقش و كاركردشان چنين طبقه بندي مي كند:
1- نوعي از اساطير جنبه نقلي-داستاني دارند و براي خوشايند و رامش و ايجاد سرگرمي بازگو مي شوند. و از هر گونه مضمون عملي و نظري عاري هستند،و تاريخ ملي يك جماعت وشكوه پهلوانان و نياكان آنها را باز مي گويند ، مثل اساطير نقل شده در «ايلياد» و يا «شاهنامه».
2- برخي اساطير كاربردي اجتماعي دارند. كه بخش عظيمي از اساطير را تشكيل مي دهند. اينگونه اساطير در موسم معين و يا در هنگام برگزاري آيين ها تكرار مي شوند.
3- نوع ديگر جنبه نظري و اجتماعي دارند.
در هر حال با تاملي در متون باستاني به خصوص «يشت ها» و«گاتا» مي توان به نمونه نمايشي و موقعيت هاي دراماتيك دست يافت كه جاي تامل و كنكاش در اين زمينه را دارد و در ادامه به نمونه هاي از آن مي پردازيم. باشد كه روزي مداركي مستند و قابل قبول در اين خصوص پرده از جهالت ما بردارد.
يشت ها از كهن ترين بخشهاي اوستا، سرود هايي است در نيايش ايزدان و فرشتگان، كه هر كدام با پديده اي طبيعي مرتبط مي باشند، و ذكر اين نكته ضروريست كه اسطوره هاي مرتبط با مظاهر طبيعت به گونه اي نمايشي، شرح پيروزي نيروهاي خير را در برابر شر بازگو مي كنند، لذا مشاركت انسان در اين پيكار، در قالب آئين و مذهب امري مهم جلوه مي كند. روژكايوا R.caillois فيلسوف فرانسوي معتقد است «اگر چه انسان جزلاينفك طبيعت است، اما همواره با آن در جنگ و ستيز به سرمي برد، روژه باستيد اسطوره را حكايتي موهوم و شگفت داراي ريشه مردمي مي داند، كه در آن عاملان غالبا قواي طبيعت اند و به سيماي اشخاص نمودار شده و اعمال و ماجراهايشان معناي رمزي پيدا ميكند.
هنر شناسان با بررسي اساطير كهن دريافتند كه مفهوم حقيقي حكايتها و قصه هاي كهن آن است كه با ياري شيوه هاي جادو و طلسم بر نيروهاي طبيعي مانند باد، سيل، قحطي، رعد و برق و پديده هاي زيان آور نفوذ كنند. در حقيقت رقص ها و آوازهاي نمايشي كار مبارزه با طبيعت را مجسم مي كنند. ميرچاد الياده مي گويد «طبيعت هميشه داراي ارزش آئيني است و پديده هاي كائناتي رعد و برق، طوفان، سيل. محرك انسان براي بزرگداشت خدايان بوده است و ستايش و عملكرد آنها در سرنوشت قبيله يا جامعه انساني نقشي به سزا داشته است. ستايش ايزداني چون: تيشتر tishtariya فرشته باران، آناهيتا Anahita الهه آب در ايران، اگني Agni ايزد آتش در هند دوران ودايي، ئن ليل Enlil خداي طوفان بابلي. تشوب teshop خداي باران آور قوم هيتي، توثtoth فرشته باران مصر، لوودو Lovedu ملكه باران آفريقا ايزداني از اين قبيل، همواره جزء وظايف مهم آن جامعه به شمار مي رفته است. در اسطوره نبرد تيشتر فرشته باران با اپوش Aposh ديوخشكسالي. در آغاز اپوش نيرومندتر است و ايزد باران شكست مي خورد. تيشتر شكايت به اورمزد مي برد كه ناتواني او از اين است كه مردم نيايش شايسته اي براي او به جاي نياورده اند. همچنين در اسطوره نروژي تور thorr خداي جنگ و حاصلخيزي، مردم جهت ياري كردن تور براي يافتن گرزش و از بين بردن غولها به اجراي مراسم آئيني مي پردازند، در واقع آنها با اجراي نمايش آئيني از كار خدايان تقليد مي كردند.
اكثر قهرمانان و شخصيت هاي حماسي ريشه در پديده هاي طبيعي دارند، و مي توان خاستگاه آنان را در اين حوادث يافت. اين حوادث در اكثر موارد تراژيك هستند، چرا كه ايزدان الگوئي نمونه براي انسان آئيني به شمار مي روند. جان دي جورگان معتقد است انسان با جدايي از دنياي حيوانات، پديده هاي طبيعي را با معيار زيبايي مي سنجد. لوفردلاشو نيز نخستين مرحله در راه نمايش مادي ارباب انواع، تجسم آنان به صورت رستني ها و جانوران مي داند.
در اوستا Avesta و خرده اوستا Khurtak Avesta اكثر ايزدان و فرشته هاي ياد شده يا با طبيعت در ارتباط بوده و به شكلي از مظاهر طبيعت به شمار مي روند. «آبان يشت، خرداد يشت، مهريشت، ماه يشت، آتش يشت، خورشيد يشت.» همه گواه بر اين ادعا هستند. نخستين آفريدگان اورمزد شش امشاسپندان A-mesha-Spenta كه در آغاز فقط تجلي صفاتي از ذات اورمزد بودند، در مراتب تكامل نه تنها صاحب شخصيتي مستقل شدند بلكه با پديده هاي طبيعي زمين وابستگي و ارتباط يافتند. مثلا اورمزد با انسان، بهمن با جانوران. ارديبهشت با آتش. شهريور با فلزها، سپندارمذ با زمين، خرداد با آب و امرداد با گياه ارتباط پيدا كردند. بنابراين همه اين موجودات در خور نيايش و احترام هستند و انسان همواره سعي داشته با روشهايي جادويي و آئيني با مظاهر پيوند يا به داد و ستد عاطفي با آنها بپردازد.
تيشتر يكي از ايزدان اسطورهاي ايران باستان در نبرد با اپوش ديو خشكسالي، باران را كه نماد باروري و حيات زمين محسوب ميشود، براي انسان به ارمغان ميآورد. مرحوم«مهرداد بهار» در كتاب «پژوهشي در اساطير ایران» از او چنین ياد مي كند:
«تيرtir يا tistar ايزدي است كه يشت هشتم اوستا از آن اوست.و چنانكه در تير يشت آمده ستاره اي سپيد است ، درخشنده و دور پيدا. او سرشت آب دارد، تواناست و نژادش از اپام نپات است.او سرور همه ستاره هاست، روز سيزدهم و ماه چهارم به نام تير يا تيشتر خوانده مي شود.در شايسته ستايش و نيايش بودن ، همسنگ هرمزد آفريده شده است.چرا كه اگر چنين نبود ديو خشكسالي همه جا را از بين مي برد، اگر او را بستايند، دشمن و گردونه ها و درفش هاي ايشان به سرزمين هاي آريايي وارد نخواهد شد.»
اين ادعا كه شخصيت تيشتر نيز همانند ايندراالگوي خلق قهرماني چون رستم باشد، دور از انتظار نيست، چراكه رستم نيز همانند تيشتر پنجه در پنجه ديوان انداخته و نبرد ميكند، و شايد رخش اسب رستم نمادي از تيشتر باشد كه در ظاهر اسب سفيد ونيرومند در آسمان ظاهر ميشود. از سوي ديگر تيشتر جزء ايزداني به شمار ميآيد كه با باران، مهمترين پديده طبيعت مرتبط است. در خرده اوستا و سرود خورشيد يشت چنين ستايش ميشود.
«تيشتر دارنده چشمان تيزبين را ميستائيم ـ تيشتر ستارة نوراني و با شكوه راميستائيم ـ تيشتر نوارني و با شكوه را ميستائيم »
اين اسطوره از لحاظ تقويم آفرينش ، در سه هزار سال سوم ، يعني در دوران «گوميزشن»يا آميختگي قرار دارد و به تازش اهريمن و نبرد آفريدگان اورمزد با او مربوط مي شود. «محمد مير شكرايي» در كتاب« انسان و آب در ايران» معتقد است كه اين اسطوره متعلق به اقوام كوچنده آريايي بوده ، كه از دشت هاي تشنه باران به سرزمين ايران وارد شده اند. در بندهش از اين اسطوره چنين ياد مي شود:
«...در همان روز كه اهريمن در تاخت،به هنگام غروب،به سوي خاوران،ابر به پيدايي آمد.چون هر ماهي را اختري خويش است و ماه تير چهارم ماه از سال و خرچنگ،چهارم اختر از بره است، بنابراين،به سبب خويشي با خرچنگ است كه تيشتر در او جست و نشانه باران سازي نمودار شد...»
در شرح شخصيت اين ايزد آمده است كه او سرشت آب دارد، تواناست، و نژادش از اپام نپات (تخمه آبها) است. در عربي شعري يماني و در لاتين سيروس siyius ناميده ميشود، و شرح نبرد او با اپوش در تيريشت اوستا چنين است:
تيشتر ايزد باران به ياري مينوي خرد و با همكاري وايوVaya ايزد باد، آب را بالاميراندو به ياري اپام نپات و ساير ايزدان به نبرداپوشapos ديو خشكسالي ميرود، تيشتر نخست به مدت ده شبانه روز به صورت مردي جوان و بلند قامت درميآيد تا در آسمان پرواز كند واز ابرها بر زمين باران بفرستد، تا آب زمين را فراگيرد و جانوران موذي از ميان برود. در ده شبانه روز دوم تيشتر به شكل گاو زرين شاخ درميآيد و در آسمان پرواز ميكند واز ابرها باران ميباراند. در ده شبانهروز سوم به شكل اسبي درميآيد، زيبا و سفيد و در آسمان پرواز ميكندواز ابرها باران ميباراند. جانوران زيانبخش هلاك ميشوند و در زمين فرو ميروند، سپس تيشتر در هيأت اسب زيبا با ديو اپوش كه به شكل اسب سياهي، بييال و بريده گوش است رو به رو ميشود،در آغاز اپوش نيرومندتر است وايزد باران شكست ميخورد، ديو اپوش او را هزارگام از درياي فراخكرت يا وروكشهVorukasha دور ميكند. خشكي و تشنگي بر جهان غالب ميشود،تيشتر شكايت او مزد ميبرد كه ناتواني او از اين است كه مردم نيايش شايستهاي براي او به جاي نياوردهاند، و با تضرع به درگاه اهورامزدا مينالد:
«اكنون ديگر مردمان نميستايند مرا، چونانكه ميستايند ديگر ايزدان راه اما هرگاه كه نيايش شوم و ستوده شوم. چون ديگر ايزدان نيرويي آنچنان فزودن خواهم يافت. ، چون نيروي ده كوه و ده رود و ده اسب و ده گاو و ده شتر»
پس اهورامزدا ندا سر ميدهد و خطاب به او ميگويد:
«من خود ميستايم اين ايزد با فرو شكوه و چنان نيروهايي كه درخواست به او ميبخشايم.
سپس ايزد باران در كنار درياي فراخكرت فرود آمد و با اپوش ديو خشكسالي به نبرد برخاست. در نيم روز، تيشتر برديو اپوش چيره شد و او را شكست داد و هزار گام از درياي فراخكرت دور راند، سپس بانگ شادي و كاميابي برآورد:
خوشا بر من اي هرمزد، خوشا بر شما اي گياهان و آبهاي روي زمين، خوشا شما اي سرزمينهاي آريايي، اكنون جويها پرآب خواهد شد. و به سوي كشتزارها و چمنها روان خواهد گشت»
آنگاه تيشتر به صورت اسب سفيد و زيبا و زرين گوش به درياي فراخكرت فرود آمد. و دريا را به جوشش درآورد. سپس از كوهي كه در ميان درياي فراخكرت است، مه برخاست و ابر به جنبش درآمدو باد جنوب وزيدن گرفت و ابر و مه را پيش راند و باران و تگرگ را به سوي كشتزارها برد.
ديو خشكسالي، ديو ديگري به نام «سپينچكر» را به ياري گرفت، و باز به نبرد تيشتر رفت، تيشتر گرز بر سر آنها كوفت، از ضربه گرز (برق) شراره كشيد و سپينچكر را هلاك كرد. رعدي كه پس از برق ميشنويم، خروش اين ديو هنگام مرگ است. پس تيشتر ده شبانه روز باران فرود آورد و زهري كه از لاشة جانوران بر خاك مانده بود با آب آميخته شد و به دريا رفت،كه شوري آب دريا از اينجاست. پس از سه روز باد ايزدي برخاست و آبها را به انتهاي زمين برد و از اين آبها سه درياي بزرگ و بيست و سه درياي كوچك و دو چشمه بزرگ ودو رود پرآب پديد آمد.
در ادبيات اوستايي، يشتي چنين حماسي و آميخته با مضامين شاعرانه در عين حال رازآميز و سمبليك ديده نميشود، در واقع توجه به افسانه دلكش و استعارهآميز تيشتر در اوستا، مسأله تضاد و ستيزه ميان خير وشر، روشني و تاريكي و خوبي و بدي را به شايستهترين وجهي روشن ميكند.
اگر معتقد به اين اصل باشيم كه درام «داستان كشمكشي است كه بين دو يا چند شخصيت به وسيله گفت وگو توسط ايفا گران نقش در حضور تماشاگران بيان شود.»بر طبق اين تعريف دو اصل ضروري به نظر مي رسد:
نخست:درام داستان است.
دوم:هر داستاني درام نيست.بلكه رنگ درام را در آن داستاني مي توان يافت كه از ابتداي آن كشمكش دو يا چند شخصيت ظاهر مي شود.هنگامي كه دو شخصيت بر سر مسئله معيني برخورد پيدا كردند،كشمكش بين آنها آغاز مي شود اين كشمكش هنگامي شدت مي يابد كه چهره اين دو شخصيت ، مختلف و حتي نسبت به هم «متضاد»باشد. و اسطوره نبرد تيشتر و اپوش از نظريه (درام) تبعيت مي كند. و همواره كشمكشي در اين ميان اتفاق مي افتد.از يك سو تيشتر باران آور و از سوي ديگر اپوش ديو خشكسالي. خجسته كيا نيز معتقد است كه اسطوره تيشتر و اپوش سرودي است ضربي.چنانچه در زبان اوستايي نيز ناگهان ضرب اشعار تغيير مي كند يا با دگرگوني اندازه هجاها شعري ضربي ساخته مي شود كه اوج آن در بند«21و27» مي باشد .برخي محققين نيز معتقدند كه غمخواري تيشتر به حال خود و خروش و درد و ماتمي كه سر مي دهد در آيين هاي محفوظ در حماسه هاي ايراني-سوگ سياوش و يادگار زريران نظير دارد. همچنين قرينه سازي نبرد تيشتر و اپوش در معرفي قهرمان و ضد قهرمان بي شباهت به برنامه اي نمايشي نيست.ابتدا تيشتر زيبا و نيك وسپس اپوش زشت و بد سگال معرفي ميشوند.
متاسفانه از آئينهاي مربوط به بزرگداشت تيشتر اطلاع چنداني در دسترس نميباشد، تنها ميتوان به جشنهاي سيزدهم فروردين اشاره داشت كه مردم به دشت و صحرا ميرفتند و به بازيهاي گوناگون همراه با رقص و شادابي ميپرداختند.مرحوم «بهرام فروشي» آخرين سرودخواني و دست افشاني پيك نوروزي در روز سيزدهم را، يادگاري از آخرين مراسم كار ناوالي دوران كهن مي داند، به ويژه اسب رقصان،كه نشانهاي از شادي ايزد تيشتر بر اپوش ميباشد و پيروزي يك اسب در مسابقه همانند پيروزي ايزد باران است. مراسم سيزده با وجود آنكه در متون فارسي نيامده، بطور سنتي در ميان اقوام ايراني باقي مانده است. رقص نيماسب كه هنوز در برخي از شهرها و روستاها رواج دارد، و در كشورهايي نظير آلمان و چكسلواكي اجرا ميشود، نيز ريشه در اين نبرد اساطيري دارد.
اسطورهتيشتر همچون ساير اساطير، در اعصار جديدتر كار كرد اجتماعي ـ آئيني خود را از دست داده و به حماسه تبديل ميشود.درعصر حماسه، يعني در دوران ويژهاي از تاريخ يك ملت، قهرمان و قهرمانپروري شكل ميگيرد. «آرش» همانند رستم نمونهاي اين پهلوانان اساطيري به شمار ميرود. برخي معتقدند آرش تجسم انساني تيشتر است و به همين دليل او را مرد تيشتري معرفي كردهاند.
در اوستا بهترين تيرانداز را «ارخش» ناميدهاند و تصور ميرود كه مقصود آرش است، برخي محققان اين كلمه را تصحيف عبارت اوستايي «خشوي وي ايشو» ميدانند زيرا معني اين عبارت «صاحب تير سريع» است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6-7 چنين آمده است:
«تيشتر ستاره زيبا و با شكوه را ميستائيم كه به جانب فراخكرت به همان تندي روان است كه تير از كمان «آرش» آريايي. كه از همه آريائيان سخت كمان تر بود.»
در ادامه گوشه اي از آيين هاي باران خواهي كه ريشه در اين اسطوره دارد را به اجمال بررسي و تشريح مي كنيم.
تقريبا همه ما داستان عبور موسي و قومش را از آب نيل به مدد عصا بر آب زدني را خوانده يا شنيده ايم،اما درادبيات اوستايي و ساير متون كهن ايران زمين نيز كه قدمتي بيش از دوران تورات و باورهاي يهود دارد به چنين داستاني بر مي خوريم كه در آنجا هم زرتشت راهي خشك از ميان آب مي گشايد. وبا پيروانش از آن آب مي گذرد.
كتاب «وجركرد ديني» درباره زرتشت و گذراندن همراهانش از رود «آب يك» چنين نقل مي كند:
«...چون به پيش آب بزرگي به نام آب يك ، كه چون دريايي بود ، آمديم ، كشتيبانان نپذيرفتند كه ما را از آب عبور دهند... زرتشت پيش اورمزد هر دو دست بالا داشت و به كامل انديشي نماز برد.در همان زمان منظري روشن ، روشن تر از ماه و ستاره و آسمان تا به زمين فرود آمد و جهان را روشن كرد و آوازي مينويي آمد كه اي زرتشت... از آب دريا برو و بيم نداشته باش.
پس زرتشت ...به پيشوايي رفت و ما نيز از پس او عبور كرديم. آب دريا دو پاره گشت و پل پهني نمودار شد...»
در گزيده «زادسپرم» نظير اين داستان در مورد رودخانه اي كه «برهنه زن» يا «هَن» ناميده شده آمده است:
«به سبب عظمت و سرعت رود ، زن را مگر اينكه برهنه باشد ، توان گذشتن از آن نبود و مردم پير ... به سبب ناتواني ، به نيروي خود قادر به رفتن نبوند. زرتشت به كنار آب (=رودخانه) ، از زن و مردم پيركه هفت تن بودند ، و او ايشان را مانند پل بگذرانيد ،...»
در آبان يشت بند76 تا 78 چنين نيز به چنين رويدادي براي« ويستَئور» بزرگي از خاندان نوذر مي خوانيم:
76 / ويستَئورو از خاندان نوذر بر كرانه رود «ويتَنگوهَئيتي» براي او(اَرِدويسور آناهيد) پيشكش آورد و با سخني راستين چنين آواز داد:
77/اي اَرِدويسور آناهيد! اين سخن از روي راستي و به درستي گفته مي شود كه من به شمار موهاي سرم از پيروان ديو به خاك در افكندم. پس اينك از براي من اي اَرِدويسورآناهيد! براي من يك گذرگاه خشك از ميان رود ويتَنگوهَئيتي فراهم ساز.
78/پس آنگاه اردويسور آناهيد به پيكردختري زيبا ، بسا برومند ، خوش اندام ، كمربند بر ميان بسته ، بلند بالا ، آزاده تبار ، بزرگوار ، با كفش هاي زرين در پا ، و با زيور افزار بسيار آراسته به سوي او شتافت و يك باريكه از آب را از رفتن بازداشت و ديگر آب ها را به خود باز گذاشت تا روان باشند.او يك گذرگاه خشك از ميان «ويتَنگوهَئييتيِ» نيك فراهم ساخت.
دكتر محمد مير شكرايي در كتاب انسان و آب در ايران به پژوهشي مردم شناسي در سال 1369 در منطقه فارس اشاره مي كند و چنين قصه اي را در روستاي «شرنجان»(شيرين جان)در كنار درياچه پريشان را روايت مي كند ، كه در اين داستان نيز گشوده شدن راه خشك از دل آب قابل ملاحظه است:
«پادشاهي بود به نام لهراسب كه كاخش در بالاي كوهي در كنار درياچه بود و دختري داشت به نام «پري فرخ» اين دختر از كودكي لال بود بعدها رفتارش نيز ناموزون شد ، لباس نمي پوشيد و هميشه برهنه بود. لهراسب دستور داد همه جا خبر دهند كه هر پزشكي دختر را معالجه كند ، داماد او خواهد شد. اما چون دختر برهنه بود هر كس براي معالجه مي آمد ، اگر موفق نمي شد، به دستور لهراسب او را مي كشتند.
روزي براي درمان ناف آهوي ندويده ، تير نخورده، نترسيده را تجويز مي كردند.شاه چند نفر را مامور آوردن چنين آهويي كرد.جويندگان آهو آنسوي درياچه به كنار غاري رسيدند كه در آنجا آهوان زيادي آرميده بودند.يكي از آنها را گرفتند و راهي كاخ شاه شدند. ناگهان فرياد الله اكبر در كوه پيچيد .برگشتند ، مردي بلند قامت و نوراني را ديدند كه در دهانه غار ايستاده بود و به آنها گفت كه آهو را رها كنند، و وقتي از نيت آنها آگاه شد ، گفت: شما برويد ، من مي آيم و دختر را درمان مي كنم.
پس آن مرد از ميان درياچه به راه افتاد و در مسير او آب به كنار مي رفت و راه باز مي شد ، تا مرد به آنسوي آب و به كاخ شاه رسيد و دختر را معالجه كرد . او داماد شاه شد و شاه درياچه را به نام او كرد.از آن روزگار درياچه به نام «پري شويه» يا «فري شويه» به معني شوي پري فرخ ، نام گرفت» .
آفرينش و عشق انساني در «ريگ ودا»
برگ ها مي ريزد.
مادرم صبحي مي گفت : موسم دلگيري است.
من به او گفتم : زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست.
زن همسايه در پنجره اش ، تور مي بافد ، مي خواند.
من «ودا» مي خوانم ، گاهي نيز
طرح مي ريزم سنگي ، مرغي ، ابري .
«سهراب سپهري»
«...و بدانيد كه هستي ها از نا هستي ها به وجود آمده اند...»
آيا تا به حال «ريگ ودا» را خوانده ايد. كتاب مقدس آريائيان كه برخي مورخين بر اين باورند كه همزمان يا كمي پيش از«اوستا» گردآوري شده است. تشابهات بسيار اين متن مقدس هند باستان با اوستا و وجود ايزداني چون ميترا ، اپام نپات ، اوشس ، وايو، سوم ( هوم) و حتي بررسي واژه اسورا و اهورا (كه البته ميان اين دو اختلاف فاحش و واضحي وجود دارد) مي تواند گواه اين نظريه باشد كه هر دو كتاب از يك منبع واحد سر چشمه گرفته اند.
ريگ ودا توسط ريشي ها(سرايندگان مقدس) و گويا در ادوار مختلفي به نگارش در آمده است . گاهي زمزمه سرود هاي آسماني آن به انسان آرامشي شگرف و عميق مي بخشد و آدمي را به انديشه وا مي دارد. دور از ادعا نيست كه ريگ ودا خواننده را به جهاني پاك و فارغ از جنگ و غضب و توحش آدمي سوق مي دهد و دوستي با خدايان وساكنان عرش برين را به آدمي توصيه مي كند. ودا نيز همانند اوستا پس از مهاجرت و با وجود اختلاط بيش و كم با معتقدات بومي ، ويژگي هاي خود را كاملا از دست نداد.
در «ريگ ودا» گيتي چون معمايي است كه انسان رفته رفته آنرا حل مي كند و آنگاه در جهان بي مرگ روان مي شود. چرا كه درريگ ودا زمان مي ايستد وآدمي درخودتعمق مي كند. سرودهاي ودا از نظرتفكر مذهبي چهار مرحله را پيموده اند،پرستش طبيعت،پولي تئيسم ، مونوتئيسم و بالاخره مونيسم.
اين سرودها در بسياري از موارد در ادبيات باستاني جهان كم نظير و برجسته اند و پايه گذاران اين ادبيات آريايي در مقايسه با مردم زمان خود از يك فرهنگ عالي مذهبي بر خوردار بوده اند كه در سرود هاي كهن آنان متجلي گشته است. خواندن ريگ ودا را به كساني كه از زندگي نا اميد و مايوس هستند توصيه مي كنم.
واژه « ودا » از ریشه « وید » به معنای « دانش » است ؛ اما به طور اخص به معنی : « دانش الهی » یا « علم الهی » است . شاعران ودایی ، جهان هستی را صحنه ای خوانده اند که عملیات خدایان روی آن در سه بخش : زمین و هوا ( جو یا آتمسفر ) و آسمان اجرا شده است. طاق آسمان مرزی تلقی می شود که جهان مرئی بالا را از جهان مرئی آسمان که مرکز و مکان نور و خدایان ودایی است ، جدا می سازد. در واقع آسمان و هوا و زمین ، تثلیث « ریگ ودا » راتشکیل می دهند . در ماندالای دهم ـ سرود129 خلقت چنین بیان می شود :
ـ آن هنگام نه نیستی بود ، نه هستی :
نه هوایی (جوی) بود ، و نه آسمانی که از آن برتر است.
چه پنهان بود ، در کجا ، در ظل حمایت کی ؟ آیا آب ژرف بی پایانی وجود داشت؟
ـ آن هنگام نه مرگ بود ، ونه زندگی جاویدی ، و نه نشانه ای از شب و روز .
به نیروی ذات خود ، باد تنفس می کرد ؛جز او هیچ چیز وجود نداشت .
ـ در آغاز، تاریکی در تاریکی نهفته بود . هیچ علامت مشخصی نبود ، همه جا آب بود . آن فرد به نیروی حرارت به وجود آمد .
ـ در ابتدا خواستن در آن فرد پیدا شد : آن اولین بذر بود که فکر محصول آن است.
ـ کیست که به یقین بداند ، و کیست که آنرا در اینجا بیان کند ؟
در کجا تولد یافت ، و در کجا این آفرینش به وجود آمد؟
خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند ؟
پس که می داند آفرینش از کجا سرچشمه گرفته است ؟
ـ هیچکس نمی داند که آفرینش از کجا بر خاسته است ، و آیا او آن را به وجود آورده ، یا نه ؟
آنکه بر عرش اعلی ناظر بر آن است ، تنها او می داند ، و شاید او هم ، نداند.
«پدر گرایی»درتجسم آسمان در ریگ ودا به طور روشن مشخص است. «طلوع»، دخترآسمان خوانده شده و«زمین»،که روی سینه وسیع خود نباتات وگیاهان مختلف را می رویاند و می پروراند یک مادراست. آسمان و زمین بیشتر به صورت پدر و مادر جهانی جفت یکدیگرند. انسان نخستین را پسر « وی و سوت » یعنی « مانو » می گویند که اولین قربانی کننده بود . در مورد این انسان نخستین گفته می شود که اصل او آسمانی و بهشتی است . در ماندالای اول سرود164 چنین آمده است:
ـ کی فرد نخستین را هنگام تولدش دیده است ؟
ـ آن بی جسمی که اجسام را به وجود می آورد کیست ؟
ـ نفس و خون از زمین است ، ولی روح از کجاست ؟
ـ کی پیش دانایان رفته است که این را بپرسد ؟
ـ با فهم نارسا و عقل ناقص من این چیزها را می پرسم که حتی برای خدایان نیز پوشیده است .
آن هفت ریسمان چیست که دانشمندان گسترده اند تا خورشید را احاطه نمایند، و همه چیز در آن قرار دارد ؟
ـ من نادان از دانشمندی که ( حقیقت را ) می داند سئوال می کنم تا دانش را به دست آورم .
از ويژگي هاي ممتاز ريگ ودا لحن زميني آن است و اين بدين معني است كه كسي از عالم ديگر آن را بر انسان وحي نكرده است و آدمي خود، مراحل توحيد را پشت سر مي گذارد . و به همين دليل است كه پس از عصر ودايي به« اوپانيشاد ها» يا «ودانتا» مي رسيم كه از ديگر متون كاملا عرفاني و جاودانه برهمايي است . در سروده هاي فوق نيز انساني سخن مي گويد و خود به آن پاسخ مي گويد. در ريگ ودا اين سئوال پي در پي پرسيده مي شود كه آياخدايان انسان راآفريدند يا انسانها بودند كه خدايان را به خلقت در آوردند؟
از موارد ديگري كه در ريگ ودا به دفعات با آن برمي خوريم معاشقه و دلدادگي انسان ها و خدايان مي باشد چرا كه ريگ ودا بزرگترين نعمت را روابط عاشقانه زن مرد مي داند و بر استحكام عشق اصرار مي ورزد كه سخن را با برخي از ماندالاهاي مرتبط با آن به پايان مي برم وكنكاش و تحقيق بيشتر در اين زمينه را به خوانندگان عزيز مي سپارم.
ماندالا 173/ در ستايش ويشود واها
1/ ماه با بال هاي زيبا در آسمان از ميان آب ها مي گذرد ؛ شما اي برف هاي داراي چرخ زرين ، مردم نمي توانند منزلگاه شما را بيابند.
2/ مردم تمني مي كنند و به يقين به آرزوي خويش مي رسند. زن ، شوهر خود را تنگ در آغوش ميگيرد ، و در آغوش يكديگر نعمت عشق را به هم مي بخشند .
اي زمين و آسمان اين پريشاني مرا بنگريد.
3/ اي خدايان ، باشد كه آن روشني هرگز از جاي خويش در آسمان فرو نيفتد . و هرگز ما از آنچه بسان سوما(شراب الهي)شيرين است ، و چشمه شادماني ماست ، محروم نشويم.
4/ قانون الهي باستان كجاست ؟ اكنون انتشار دهنده جديد آن كيست ؟
اي زمين و آسمان پريشاني مرا بنگريد.
يم و يمي(نخستين زوج بشري) /ماندالاي 124/
-(يمي):آرزو دارم از دوست خويش ، دوستي مهر آميز به دست آورم. پس بگذار روح من و تو به يكديگر بپيوندد ، و چون شوهري مهربان همسر من شو.
-(يم):آيا بايد كاري كنيم كه هرگز نكرده ايم؟
-(يمي):اي يم ما را در رحم خداوند همسر يك ديگر ساخته اند.آسمان و زمين معترف است كه ما از آن اوئيم.
-(يم):چه كس اين راز را كه از آن سخن مي گويي مي داند.
-من خود را تسليم تو مي كنم ، مانند چرخ ارابه بشتاب تا به يك ديگر برسيم.
-(يم): مرا واگذار اي يمي و به ديگري دل ببند.
(يمي):در آسمان و زمين، جفت بهم مي پيوندند.عمل تو به گردن من باشد.
(يم):حظ خويش را براي ديگري آماده ساز ، من آنرا از تو نمي خواهم ، اي زيبا.
(يمي):دريغا اي يم ، تو به راستي ضعيف هستي ، ما در تو اثري از دل و روح نمي يابيم.
(يم):اي يمي ، همان گونه كه گياه پيچك به درخت مي پيچدو بالا مي رود ، بگذار تا ديگري بر تو بپيچد و ترا در آغوش گيرد.دل او را به دست آور ، و بگذار كه كه او عشق ترا تحصيل نمايد، و او با تو پيوندي مقدس به وجود آورد....
با يك بررسي اجمالي در اسطوره ارفئوس orpheus ايزد رامشگر يوناني كه همه پديده هاي طبيعي حتي بيجانان از سرود و رامش او به شور ميآمدند، به اهميت اين مظاهر بيشتر پي خواهيم برد، اين اسطوره بازتابي از باور پيشينيان به اثرپذيري طبيعت و جهان نهفته است و در داستان ارفئوس به خوبي نمايان مي شود. وقتي ارفه مي سرود و مي نواخت، ددان درپاي او و پرندگان بر شاخسار درختان مي آرميدند. بادها و رودها و درختان نيز گروه همسراي رقص را پديد مي آوردند.
نام ارفه در كنار قهرمانان ادبي يونان همچون هومر و هزيودHesiodos در تاريخ و فرهنگ يونان به طور مداوم مورد ستايش قرار گرفته و بخشي از ادبيات روم و سپس اروپا را، حتي تا قرون اخير به خود مشغول داشته است. او آوازه خوان و نوازنده اي بوده است كه با دريافت چنگ آپولوني از پدرش آپولون Apollon چنان با شور و لطافت مي خواند و مي نواخت كه حيوانات وحشي را رام مي ساخت و حتي سنگها و درختان به نواي او گوش فرا مي دادند، ارفئوس همسري داشت به نام اريديك Eurydike كه سخت به او عشق مي ورزيد. روزي ارديك را هنگام گردش در چمن ماري مي گزد و او ميميرد. ارفئوس براي بازگرداندن سايه زوجه محبوبش به عالم زيرين مي رود تا اجازه اين مراجعت را از پلوتون فرمانرواي عالم اموات و پرسفون زوجه اش دريافت كند. ارفئوس در عالم زيرين چنان نغمه سرايي مي كند، كه همه ساكنان آن جهان متاثر مي شوند و پرسفون اجازه مي دهد. سايه اريديك با ارفئوس باز گردد، ولي به شرط آنكه تا اين جهان را ترك نكرده اند، سرخود را باز نگردانند.
اريديك كه از همراهي با محبوب ذوق زده شده بود. در وسط راه سر خويش را به سوي ارفئوس باز مي گرداند و با اين عمل محكوم به بازماندن در عالم سايه ها مي شود، در اين زمان ارفئوس به صورت مغني (تراژدي) و نوازنده الهي به دور دنيا مي گردد و به اغلب مردم جهان مذهب،موسيقي و قانون را مي آموزاند و بالاخره در بازگشت به يونان ميسترين ارفيك را پايه مي گذارد، عاقبت زنان ستايشگر ديونيزوس درحال جذبه ارفئوس را تكه تكه مي كنند. پس از اين واقعه Musaios پسر يا شاگرد ارفئوس چنگ استاد را از موزها Muse دريافت و مكتب استاد را تبليغ و مذهب اسراري ارفيسم را رواج مي دهد.
شخصيت اسطورهاي ارفئوس نقطه مقابل ديونيزوس قرار دارد، چرا كه شعائر ديونيزوس بدوي، ابتدايي و و حشيانه بود، در حالي كه شعائر ارفئوس را بيشتر، استادانه، نظاميافته و عاقلانه توصيف كردهاند. آريستوفانس (قرن پنجم ق.م) ارفئوس را با هومر و هزيود همرتبه ميداند، سقراط در همان دوران نه تنها او را با هومر و هزيود همسان ميداند، كه پيشبيني ميكند، اگر بامرگ حيات به پايان نرسد پس از مرگ او را ملاقات خواهد كرد. هوراس شاعر شهير رومي قرن پنجم ميگويد: « آنگاه كه انسانها در حال توحش ميزيند، (اشاره به جشنهاي بدوي ديونيزوسي) پيامآوري از سوي خدايان به نام ارفئوس، آنان را از ناپاكيها و اعمال جنايت بارشان برحذر داشت. افلاطون بر اين باور است كه خدايان چون ارفئوس را شخصي ضعيفالروحيه تشخيص دادندد. كه مانند ديگران داراي شجاعت نيست به جاي آنكه اريديك. زوجة او را به او پس بدهند. يك شبح به او نشان دادند و او را دست خالي از حادس باز پس فرستادند، اين نظريه افلاطون تفاوت اساسي ارفئوس را كه طبعي شاعرانه و آرام دارد، نقطه مقابل جنگاوران نامداري چون آشيل، هركول، اديپوس، آگاممنون قرار ميدهد كه در بين آنان تك و گيانه است و به نظر ميرسد حتي براي خود يونانيان نيز معمايي به شمار ميرفته است.
اكثر سرايندگان و نويسندگان نامي يونان تحت تأثير اسطوره ارفئوس به خلق آثار ادبي و نمايشي پرداختند. تا آنجا كه در اين آثار اسطوره متحول ميشود و در برخي از اين آثار ارفئوس موفق به بازگرداندن اريديك از حادس ميگردد و به همين دليل بود كه او را بازگرداننده ارواح ميناميدند. براي نمونه اوري پيد در Alkestis از زبان admetus شوهر الكستيس ميگويد «كه اگر من هم آهنگ ارفئوس را داشتم تا بتوانم دختر دمتروسرور آن جهان (پلوتون) را مجذوب كنم و بانواي خويش ترا از آن جهان بازميگرداندم همانگونه كه ارفئوس اريديك رابازگرداند.»
آريستوفانس اعتقاد داشت كه پيروان ارفيسم از زندگي اخلاقي و پسنديدهاي برخوردار بوده و تطهير رابا تزكيه باطني و دروني توأم ميساختهاند و از هر گونه جنگ و خونريزي (حتي قرباني) سخت پرهيز ميكردند. تحت تأثير همين اسطوره، سفر تمثيلي در جهان زيرين بخشي ضروري از شعر حماسي كلاسيك گرديد، و بعدها اين سفر نه تنها در جهان زيرين بلكه در جهان برين و دنياي افلاك و سيارات نيز تعميم پيدا كرد، كه نمونه كامل و مشهورش را در آثاري مثل انئيد Aeneid اثر ويرژيل Virgil (70-19 ق.م) و به خصوص كمدي الهي اثر دانته ميتوان ديد.
لوپه دووگا كمدي اسطوره گونهاي مقتبس از داستان ارفئوس به نام شوهر سخت وفادار نوشت و پدرو كالدرون در نمايشنامه مذهبي ارفه مينوي وي را تمثيل نجات عالم معرفي نمود. در اشعار «ماياريلكه» ارفئوس خداي آواز و سرود است كه موسيقي و شعر را براي طبيعت الزامي ميداند. ژان كوكتو درسال 1959 فيلمي با نام وصيت نامه ارفه ميسازد و ژان آنوي نمايشگاه اوريدوس Euyydice- (اريديك) را براساس داستان ارفئوس نوشته است.
روبيتس معتقد است كه از ارفئوس حكايت مغني و نوازنده ايست كه نوايش طبيعت وحشي را رام ميسازد. طبيعتي كه خوي سازگاري با انسان را ندارد. شلگل ـ Schlegel- اسطوره را بيان تصويري طبيعت پيرامون به نيروي خيالپردازي و عشق تعريف ميكند. روژه كايوا ميگويد «بسياري از قصههاي فولكور ومضامين اساطيري متعلق به موقعيتهاي دراماتيك ميباشد. شايد منظور كايوا از موقعيت دراماتيك آن زماني تصور ميشود كه از دل اسطوره قهرمان حماسي يا فرا انساني خلق ميشود.

متولد: / يزد/ 1354
داراي مدرك كارشناسي ادبيات دراماتیک از دانشگاه آزاد و فيلمسازي ازمدرسه هنرهاي سينمايي /عضو پیوسته انجمن مستند سازان سینمای ایران .
فيلمشناخت:
سوشيوس / انجمن سينماي جوانان ايران .
دا / شبکه چهار سیما / فرشاد فرشته حكمت.
مشي و مشيانه / انجمن سينماي جوانان ايران / شبكه اول سيما.
درخت پارسيك / فرهنگستان هنر ایران.
تیشتر / پژوهشكده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي .
زروان / مركز گسترش سينماي مستند و تجربي .
وایو / مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی .
اقلیم هفتم / شبکه تابان ( سیمای مرکز یزد ) .
باژ و برسم / شبکه چهار سیما / مرتضی رزاق کریمی .
هوم / مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی .
مهرا/ حوزه هنری .
جوایز:
جایزه بهترین فیلم ، نشان طلا،مدال جشنواره، استاتینای رومانی/جشنواره فولکلور و قوم شناسانه/برای فیلم«سوشیوس» 2004 .(اينجا را كليك كنيد)
جايزه بهترين فيلمنامه نويس از جشنواره بين المللي فيلم BAR براي فيلم «مشي و مشيانه» مونته نگرو 2005 . (اينجا را كليك كنيد )
جایزه بهترین فیلم و تندیس و لوح افتخار به همراه جایزه فیلم منتخب تماشاچیان برای فیلم های « درخت پارسیک » و « مشی و مشیانه » از پنجمین دوره جشنواره ZIFF ونکور 2006. (اينجا را كليك كنيد )
ديپلم افتخار بهترين فيلم مستند از دهمين دوره جشنواره استاتينا براي فيلم مشي و مشيانه / روماني ۲۰۰۸ ( اینجا را کلیک کنید )
سپاس نامه از پنجمين جشنواره فيلم ZIFF برای مستند تیشتر / ونکور ۲۰۰۸ ( اینجا کلیک کنید )
جایزه بهترین تدوینگر، برای فیلم نشانی از تو ...
جایزه بهترین فیلمنامه نویس ، برای فیلمنامه دژوان و در راه...
دیپلم افتخار برای کارگردانی ،تدوین،تصویربرداری ، فیلمنامه نویس از اولین جشنواره فیلم حقیقت یزد ۱۳۷۶ .
ديپلم افتخار بهترین فیلمنامه ازسومین جشنواره فیلم حقیقت یزد برای فیلم سوشیوس.
جایزه ويژه هیات داوران بخش مستند طلای سرخ برای فیلم سوشیوس.
جایزه ويژه هیات داوران سومین جشنواره فیلم عذرا برای فیلم سوشیوس.
جایزه ويژه سازمان میراث فرهنگی برای فیلم سوشیوس (تهران / جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران).
جایزه برتر شبکه اول سیما برای فیلم سوشیوس (تهران / جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران).
جایزه ويژه هیات داوران جشنواره امید برای فیلم سوشیوس.
جایزه بهترین پژوهشگر و فیلمنامه نویس از ششمین جشنواره بین المللی فیلم مستند کیش برای فیلم مشی و مشیانه. (اینجا را کلیک کنید )
جایزه ويژه گیله وا برای فیلم مستند مشی و مشیانه.
جايزه بهترين فيلم مستند دومين جشنواره ملي طلاي سرخ براي فيلم مشي و مشيانه.
جايزه بهترين فيلم از اولين جشنواره دانش آموختگان هنر براي فيلم مشي و مشيانه.
جایزه بهترین فیلم از اولین جشنواره گردشگری برای فیلم های درخت پارسیک مشی و مشیانه و سوشیوس .
جایزه بهترین فیلم در بخش چشم انداز سرزمین زیبای ما برای فیلم درخت پارسیک از بیست و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران . (اینجا کلیک کنید)
جایزه بهترین پژوهشگر از اولین جشنواره فیلم رحمت برای فیلم مشی و مشیانه/ تبریز ۱۳۸۵ (اینجا را کلیک کنید)
جایزه ویژه هیات داوران در بخش نیلوفر سیمین دومین جشنواره فیلم زنان برای فیلم مشی و مشیانه .(اینجا کلیک کنید)
جايزه برترين محقق و پژوهشگر از اولين جشنواره فيلم مستند آويني براي فيلم مستند مشی و مشیانه .(اینجا کلیک کنید)
جايزه بهترين تدوينگر براي فيلم درخت پارسيك از دومين جشنواره فيلم رحمت / تبريز آذر ۱۳۸۶ (اینجا کلیک کنید)
جايزه بهترين محقق و پژوهشگر براي فيلم درخت پارسيك از دومين جشنواره فيلم رحمت / تبريز آذر ۱۳۸۶ (اینجا کلیک کنید)
ديپلم افتخار بهترين گفتار متن براي فيلم درخت پارسيك از اولين جشنواره فيلم حقيقت / تهران آبان ۱۳۸۶ (اینجا کلیک کنید)
جايزه بهترين فيلم براي فيلم درخت پارسيك از سومين جشنواره فيلم زعفران / قاين ( خراسان جنوبي ) آذر ۱۳۸۶
جايزه بهترين تحقيق و پژوهش براي فيلم مشي و مشيانه از اولين جشنواره جشنواره ها ( ستايش ) آبادان دي ۱۳۸۶
دیپلم افتخار بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران برای فیلم مستند زروان / تهران آذر ۱۳۸۷
جایزه بهترین پژوهشگر از دومین جشنواره فیلم ستایش برای درخت پارسیک / آبادان دی ۱۳۸۷
جایزه بهترین پژوهشگر از پنجمین جشنواره فیلم رضوی برای مستند اقلیم هفتم / تهران آبان ۱۳۸۸
جایزه بهترین فیلمنامه نویس ( بخش چشم انداز ) از بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران برای مستند وایو / تهران آبان ۱۳۸۸
ديپلم افتخار بهترين پژوهش و نگارش از پنجمين جشنواره فيلم پروين اعتصامي براي مستند وايو / تهران آذر ۱۳۸۸ (اينجا را كليك كنيد)
جایزه بهترین فیلم مستند از دومین جشنواره Hamghadam برای فیلم مشی و مشیانه / پاریس ۲۰۱۰( اینجا را کلیک کنید )
جایزه نخست ( محور شهر و طبیعت ) برای اولین جشنواره شهر آیین برای فیلم یک دقیقه ای سرود شش هزار ساله / تهران خرداد ۱۳۸۹ ( اینجا را کلیک کنید )






بخشی از فیلم مشی و مشیانه