تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

 

                 

  

از كوچكترين ذره عالم تا بزرگترين آن كه در ذهن انسان مي گنجد و متصور است ، همه با نظم و آهنگي خاص و موزون در حال حركت و رقصند .

 

رقص يعني نيايش و ستايش وجود از موجود ، رقص هاي كهن آييني ونيايشي هر قوم و ملتي ، ارتباط او را با مبدا جهان بيان مي كند .«چنين به نظر مي رسد كه نيايش اصولا كشش روح است به سوي كانون غير مادي جهان». وقتي دستها به هم گره مي خورند يا حلقه مي شوند و نفس ها هماهنگ و با يك صدا بيرون مي آيند ، وحدت آفرين است و مي توان ريشه ي فعاليت اجتماعي و قومي را از آن شناخت.

 

رقص اشتراك پيوندي عاطفي است و به معناي مشارکت انسان در حركت كائنات مي باشد. مراسم كهن آييني و نيايشي با رقص پديد آمد و به كمك هنر نمايش جوهره خود را بيان كرد.

 

بن مايه (محتوي) رقص ، عشق است ، عشقي كه كل كائنات را به حركت وا مي دارد.در واقع بشر با رقص ،ييني و نيايشي توانست به اجتماعي شدن برسد.«تاريخ هنر گواه است كه بشر از ابتداي خلقت به كمك رقص و ريتم موفق گرديد به كارهاي خود نظم بخشد. رقص و موسيقي به طبيعت آدمي ، جلوه انساني مي بخشد.»

 

گزنفون در كوروش نامه به دوران ماد اشاره دارد و مي نويسد كه شاه خود نيز گاه گاه در برابر دوستان ، به پايكوبي و دست افشاني بر مي خواسته است. همچنين در تاريخ شاهنشاهي هخامنشي نوشته اولمستد آمده است : سالي يك بار در جشن مهرگان فرمانرواي هخامنشي  مي بايست ميگساري كرده و رقص پارسيانه كند.كه اين رقص بازمانده اي از رقص جنگي ادوار پيش از هخامنشي بوده است.

 

بر تاييد اين نظريه مي توان به نقشي در تخت جمشيد استناد كرد كه در بالاي دخمه يا استوان دان ها نگاشته شده است .در قسمت زيرين مراسم تقديس آتش توسط نماينده زميني اهورا مزدا ، مرداني با رقص دسته بند مشاهده مي شوند.

 

پس از حمله يوناني ها و رومي ها به ايران و در آميختن فرهنگ ايراني و يوناني و تشكيل فرمانروايي سلوكي و اشكاني ، در شيوه زندگي و آيين هاي مردم ايران دگرگوني هايي روي داد و آيين هاي يوناني در ميان مردم ايران رواج و گسترش يافت . ايرانيان به ويژه پارتي ها ، با سختگيري هايي كه درباره زنان و دختران خود داشتند ، از آوردن آنان به بزم ها و ميگساري ها سخت خوداري كردند و براي ساقي گري و رقص ، زيبا رويان يوناني و رومي را مي گماشتند . رقص هايي كه كه در اين بزم ها همراه با موسيقي انجام مي گرفت ، بيشتر به وسيله روسپيان يوناني بود و با رواج اين كار ، رقص نزد ايرانيان از پايگاه والاي خود فرود آمده ، كاري پست شمرده شد و زنان و دختران ايران زمين در بزم هاي زنانه نيز از رقص و پايكوبي خودداري كردند و آن را به روسپيان و رقصندگان مزدور يوناني واگذار كردند. 

 

                                 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                                 

«بي ترديدگاتها یک جواهر بزرگ و درخشان است كه به بشريت تقديم شده است.»

«ولتر»

«گاتها» يادگار ارزنده و ابدي زرتشت به انسان مي باشد، بنا به گفته گاتها خداوند انسان را موجودی با شعور و آگاه آفریده و به او قوه ادراک و تمیز برای انتخاب راه و تعیین سرنوشت خویش را عطا کرده است. آنچه در گاتها بسیار جالب توجه است چگونگی خلقت خداوند است. در تورات که پایه ادیان دیگر قرار گرفته به تبعیت از میتولوژی های سومری و دیگر مذاهب قدیم ، خدایان چون انسان عمل می کنند و جریان خلق موجودات به زبان اسطوره بیان می شود. ابتدا خدای بدون جهان وجود دارد و سپس شروع به خلق گیتی می نماید و به ترتیب هر روز یک از جهان را می آفریند و در شش روز کار خود را انجام داده و در روز هفتم به استراحت می پردازد. در گاتها هیچ اثری از این خلقت اسطورهای نیست و به چگونگی خلقت ، آغاز و پایان ان ، مراحل خلقت... اشاره ای نمی شود. خدا قدرت محرکه عالم است و از جهان جدا نیست ، زمان و مکان به صورت مبهمی با هم ترکیب شده که قابل توصیف نمی باشد. خلقت انسان نیز صورت کارگاهی ندارد. 

اگر فقط به گاتها توجه کنیم و در نظر بگیریم که این یک مجموعه سرودهایی است که در سه هزار و پانصد سال قبل تنظیم گردیده و به زبان شعر آن روز راه زندگی شایسته در آن مطرح شده است و ذهن خود را به کلی از غیر گاتها خالی نماییم هیچ مسئله اسرار آمیز و متافیزیکی درسرود زرتشت نخواهیم یافت و هر چه تا کنون در این مقوله به پیام زرتشت نسبت داده شده است فاقد پایه گاتهایی است و به هیچ عنوان نمی توان آن را با اتکاء به گفتار زرتشت به اثبات رساند ، مگرآنکه به پیشداوری اوستایی(اوستای متاخر)متوسل شویم.                         

در خصوص اوستای متاخر ذکر این نکته قابل توجه است که بر خلاف گاتها که به منوتئیسم معتقد بوده ، صحبت از خدایانی متعدد(پولی تئیسم) می شود که هر کدام از این ایزدان با یکی از پدیده های طبیعت در ارتباط است ، ایزدانی همچون تیشتر خدای باران ، وایو خدای باد ، مهر خدای پیمان و جنگ ، آناهیتا ایزد بانوی آب و ... در واقع خدایان و خرده اوستا(اوستای متاخر) با خدایان ودایی که در ریگ ودا مورد ستایش قرار می گیرنداز ریشه واحد سرچشمه گرفته اند. در اوستای متاخر صفات کمالیه ای که زرتشت برای اهورامزدا قائل بود شخصیت می یابد و به موجودات مستقلی تبدیل می شوند. در بندهش عرش خداوند به صورت هرمی مجسم می شود که در راس آن اهورا مزدا قرار گرفته  و در یک طرف آرمئیتی ، خورتات ، امرتات ، ودر طرف دیگر وهومنه ، امشه وهیشته و خشترا و در سطح پائین نیز سروش ایستاده است. این هرم شباهت فراوانی با ادیتاهای آریایی و هفت سیاره بابلی دارد. در بابل آساراماس با هفت روح خوب آسمانی به نام ای گی گی  و هفت روح شریر به نام انوناکی توام بوده است .                                         

برای تفهیم بهتر مسئله مثلای دیگر می آوریم ، در گاتها آتش به عنوان یک عنصر ساده طبیعی معرفی می شود و برای بهره گرفتن از ذخیره ذهنی مردم نور و حرارت آن را به مفهوم فروغ و نور الهی به کار گرفته است. در تمتم شش سرودی که از آتش سخن رفته کوچکترین اثری از این عنصر به عنوان یک شخصیت قابل ستایش نیست و حتی اشاره ای به تقدس آن نیز نشده است. از خدای آتش و ایزد آذر نیز نشانی در گاتها نیست و آگنی(خدای آتش) هم مانند تمام دیوهای آریایی مطرود شده است. اما رفته رفته آتش شکل خدایی به خود می گیرد و پسر اهورامزذا می شود.در سرود آتش یشت اوستای متاخر چنین می خوانیم :

نماز به تو آتش ، ای بزرگترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش به خشنودی اهورامزدا ... برازنده نیایش و ستایش باشی تو در خانه مردمان ـ خوشبخت باد کسی که می ستاید تو را با هیزم در دست ؛ با شیر در دست و هاون در دست... بده بمن ای آذر عزیزِ اهورامزدا رامش آسوده ، روزی آسوده ، زندگی آسوده ، پارسایی کامل و پس از ان دانشی که بزرگ و پی گیر و فنا ناچذیر باشد.

اوستای قدیم دارای 21 نسک بوده است و نسک را دسته (دسته گل) معنی کرده اند برخی نیز آن را از کلمه «نسکه» به معنی «نامه» و کتاب می دانند.اوستای کنونی از پنج بخش یَسنا ، ویسپَرد ، یَشتها ، خُرده اوستا و وَندیداد تشکیل شده است.

.مسلم است که برای شناخت افکار زرتشت جز گاتها منبع دیگری قابل اطمینان نیست. اولین سرود گاتها هات28 بند1و2 به نام خدا آغاز می شود و در آن چنین آمده است :                                                                                 

« پیش از هر چیز ای دانای بزرگ نیکی افزای مینو با دستهای بر افراشته ترا نماز برده خوشبختی کامل را خواستارم ، پروردگارا بشود که در پرتوی راستی و درستی از خرد و دانش ، ضمیر پاک و روان آفرینش  را خشنود سازم.» 

نماید. فقط در سایه اعمالی که متکی به راستی و درستی است می توان خدا را خشنود ساخت و اندیشه نیک و خرد پاک بهترین وسیله برای نزدیک شدن به خداست. او در اولین قدم با صراحت تمام رشوه و فدیه و هدیه را که وسایل خشنودی خدایان جامعه است ، طرد مینماید.                                                

زرتشت در پیام خود همه خدایان آریایی را به موجوداتی موهوم و زائیده خیال مبدل ساخت و نام هیچ یک از آنان را نبرد ، زیرا اگر از آنها نام می برد برای ایشان عینیت و واقعیت قائل می شد. خدایانی نظیر وارونا ، ایندرا ، آگنی ...زرتشت تمام این خدایان راکه در مقابل اهورا مزدا قرار داشتند به دیو مبدل ساخت و به حدی ازآنها متنفر بود که حتی نام هیچیک از آنها را ذکر نکرد و اصطلاح کلی دیو بر آنها نهاد.                                                                                     

 « اهورا مزدا نخستین اندیشه گری است که فروغش در انوار آسمانی منعکس گردیده و با نیروی خردش قانون ازلی راستی را آفریده ، تا یار و یاور نیک اندیشان باشد.»                                                                     

 زرتشت دراین سرود خدا را سر آغاز و سر انجام هستی می داند. وجودی که اورا نمی توان لمس کرد و با اندیشه و تفکر باید او را دریافت. اگر او را با دیده دل بنگریم نخستین اندیشه گری را می بینیم که انوار آسمان یا همه پدیده های طبیعت مظهر اندیشه گری اوست. او نه قهار است و نه جبار ، که نور مطلق است و نیکی مطلق. زرتشت از اهورامزدا که همیشه یکسان است و هیچ تغییری در او نیست ، یک تقاظای اساسی دارد :« باطن ما را با نور مقدست روشنایی بخش. » این همان اصل کلی است که کلید تکامل بشر محسوب می گردد.                         

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

آرش كمانگير

 

سيزدهم تير ماه هم زمان است با يكي از جشن هاي كهن اين مرز و بوم به نام جشن تيرگان. تيرگان كه يكي از جشن هاي همنام شدن نام روز و ماه است، به دليل ستايش از آب و نيز سالگرد تير انداختن آرش و بزرگداشت پيروزي او از اهميت ويژه اي در ميان جشن هاي اين چنيني برخوردار است.


در زندگي عامه در خيلي مواقع ايزدان به مراتب مهم ترند. شماري از اين ايزدان، خدايان باستاني يعني پيش زردشتي بودند كه به صورت ايزدان، نيروهاي خير و ياري دهنده اهورامزدا در اين دين متجلي شدند. از جمله اين ايزدان مهم، تيشتر (اوستا: تيشتريه Tishtrya) است كه با باران ارتباط دارد و از اين رو، اصل همه آب ها، سرچشمه باران و باروري است. در متن ها، صورت متجلي او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده اند كه احتمالا همان شعراي يماني يا ستاره شباهنگ است. در ودا نام او به صورت تيسيا Tisya آمده است و در زبان هاي اروپايي به سيريوس Sirius معروف است. تيشتر را همتاي ميكائيل، فرشته رزق دين يهود و اسلام، نيز پنداشته اند. دشمن بزرگ اين ايزد، اپوش( اوستا: اَپوشَه Apaosha)، ديو خشكسالي است كه تباه كننده زندگي است. در تيشتر يشت اوستا (يشت هشتم)، داستان نبرد اين دو چنان زيبا توصيف شده كه گويي با نمايشنامه اي قوي رو به رو هستيم و بسيار قابليت هاي تصويري دارد، در اين داستان، تيشتر سه بار باران می آورد، هر بار ده روز تمام. اين وقايع در طول يك ماه اتفاق مي افتد، يعني همان ماه تير.

اسطوره ‌تيشتر همچون ساير اساطير، در اعصار جديدتر كار كرد اجتماعي ـ آئيني خود را از دست داده و به حماسه تبديل مي‌شود.درعصر حماسه، يعني در دوران ويژه‌اي از تاريخ يك ملت، قهرمان و قهرمانپروري  شكل مي‌گيرد. «آرش» همانند رستم نمونه‌اي اين پهلوانان اساطيري به شمار مي‌رود. برخي معتقدند آرش تجسم انساني تيشتر است و به همين دليل او را مرد تيشتري معرفي كرده‌اند.  

در اوستا بهترين تيرانداز را «اَرَخش» ناميده‌اند و تصور مي‌رود كه مقصود آرش است، برخي محققان اين كلمه را تصحيف عبارت اوستايي «خشوي وي ايشو» مي‌دانند زيرا معني اين عبارت «صاحب تير سريع» است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6-7 چنين آمده است:

«تيشتر ستاره زيبا و با شكوه را مي‌ستائيم كه به جانب فراخكرت به همان تندي روان است كه تير از كمان «آرش» آريايي. كه از همه آريائيان سخت كمان تر بود.» 

در شاهنامه نامي از آرش نرفته، چراكه فردوسي به روال معمول خود، به درستي آن را حذف كرده است، تا رقيبي كه نتوان او را به دست رستم كشت، براي رستم وجود نداشته باشد.  

در نوشته هاي دوران اسلامي نظير آثارالباقيه و مجمل التواريخ كه برگرفته از روايات كهن پارسي است، چنين آمده كه:  

افراسیاب تورانی... منوچهر پادشاه پيشدادي رادر تبرستان محصور مي‌كند. سرانجام هر دو خواهان آشتي مي‌شوند. و براي آنكه مرز دو كشور روشن شود، از مازندران تيري به جانب خاور پرتاب مي‌كنند تا هر جاتير فرود آمد. همانجا مرز دو كشور باشد.

سپندارمذ به منوچهر فرمان مي‌دهد كه تير و كمان خاصي براي اين كار تهيه كند. چوب اين تيرو كمان از جنگل‌هاي خاص، پرآن از پر عقاب برگزيده و آهن آن از كاني‌هاي ويژه آماده مي‌شود.

آرش، پهلوان ايراني انجام اين مهم را به عهده مي‌گيرد. فرشته زمين به آرش گفت تا كمان بردارد و تير را به جانب خاور پرتاب كند. او همه نيروي خود را با ياد سرزمين ايران به تير مي‌بخشد. تير سپيده‌دم رها مي‌شود و از كوه و دره و دشت مي‌گذرد، ايزد باد (وايو) به ياري مي‌آيد تا سرانجام درغروب آفتاب،در سرزمين بلخ ودر ناحيه گوزگان، در كنار جيحون بر درخت گردويي مي‌نشيند و مرز ايران و توران مشخص مي‌گردد. از آرش كه وقتي تير را پرتاب مي‌كرد پهلواني تندرست بود و همه را به گواهي تندرستي خود طلبيده بود ديگر چيزي باقي نمي‌ماند، زيرا او هستي خود را به تيري بخشيده كه سرزمين ايران را  گسترده‌تر كرده است. جشن تيرگان كه به ستاره تير و ايزد تيشتر مربوط است. بياد قهرماني آرش كمانگير برگزار مي‌شود ودر اين روز مردم به يكديگر آب مي‌پاشند.

حماسه آرش زماني تدوين شده است كه طوايف آريايي و مادي خود را براي اتحاد بيشتر با طوايف بومي و تشكيل يك حكومت مقتدر آماده مي‌ساختند. و نياز به داستان‌هاي حماسي بزرگ و اين چنيني داشته‌اند. كه هم ملي باشد و هم مذهبي، هم قهرماني باشد و در عين حال اميد بخش. نكته مهم ديگر اينكه قهرماني نظير آرش مختص همه جوامع نمي‌باشد، چراكه حماسه‌هاي بزرگ كه به دين اعصار باستاني باز مي‌گردد، نياز به جامعه‌اي مناسب با اقتصاد و فرهنگ پويا دارد، تا بتواند جود اشرافيتي نيرومند يا جنگاوري پيروزمند را به صورت شاهان و دلاوران حماسي (نظير آرش) تضمين و تأمين كند.

+   حسن نقاشي   | 

 

                                         

واژه «اوتو Utu»به معناي خورشيد و از خدايان باستاني سومر است. جايگاه اصلي پرستش او در شهر «لارسا Larsa»» در معبدي به نام «اِبَبَر E-babbar» به معناي منزلگاه تابناك بوده است.

 

در دوره نئو سومري از «اوتو» به عنوان پسر «نانا Nanna» (خداي ماه)ياد مي شود كه خود اين موضوع نشانگر تصوري بود كه روز را زاده شب مي پنداشت.

 

«اوتو» به معناي درخشان و تابان نيز مي باشد و اين اسم براي نامگذاري اشخاص آن زمان هم بكار گرفته مي شده است.در اساطير باستاني از اوتو به عنوان ياري دهنده كساني كه در معرض خطر و دشواري هستند ، ياد مي شود. شخصيت اوتو به مرور با شخصيت «شمش Shamash»، خورشيد خداي بابلي يكي مي شود.

 

در سومر باستان ، نانا خداي ماه ، نگهبان شهر «اور» و پسرش يعني اوتو ، حامي شهرهاي «سيپار» و «لارسا» بود. هر دو خدا ، باعث محو شدن تاريكي بودند ، خاصيتي كه در هر صورت بر هر فرد انساني تاثير مي گذاشت. زيرا هنگامي كه خداي ماه در تاريكي ها آينده را مي خواند و سر نوشت همگان را مي دانست خداي خورشيد با غرقه ساختن زمين در نوري خيره كننده ، نيكوكاري و سنگدلي را آشكار مي كرد.

 

بنا به باور سومريان ، همانطور كه نانا (ماه) ماههاي سال را پديد مي آورد ، خورشيد روز ها را خلق مي كرد. اوتو هر روز صبح از درهاي آسمان شرق ظاهر مي شد و در زير گنبد فلك شروع به سفر خود مي كرد تا در شب دوباره در داخل درهاي آسمان غرب ناپديد شود. او در حالي كه نور و گرما ميبخشيد ، سر چشمه عدالت ودادگري در ميان مردمان بود .كه اين باور با آيين مهر پرستي و ميترايي در ايران تشابه فاحشي دارد.

 

اوتو در شكل انساني خويش ، به صورت مردي نشانداده مي شد كه پرتو هاي خورشيد به صورت اشعه هايي از پشت شانه هاي وي ساطع بود. همچنين در شكل غير انساني به صورت قرص بالدار به نمايش در مي آمد.  

 

+   حسن نقاشي   | 

        

                                                    هومر

در تمدن پيچيده اي چون يونان باستان ، درباره خواب سخن كلي نمي توان گفت.چون در نوشته هاي فلسفي و حماسه ها خواب بنيان يكسان ندارد.

در اوديسه زنان خواب مي بينند.در ايلياد خواب ديدن در انحصار مردان است.بنابر ايلياد ، رويا در اختيار خداي آسمان است. در اوديسه گاهي رويا تهي از حقيقت است.چنين تضادي در اشعار پينداروس بزرگترين شاعر غنايي يونان در عهد باستان به اوج مي رسد. در يك كلام خواب و خوابگزاري در يونان مبتلا به ابهام و تضاد است.

آنگاه كه هرمس ، پيك خدايان ، روان مردگان را به جهان ديگر هدايت مي كند از دهكده رويا ها (Demios Oneiron) مي گذرد.در جغرافياي اساطيري يونان اين نقطه در كجاست؟ بي شك نظير ساير تمدنهاي باستاني اين وادي در فضاست.

هومر خواب را در دو گروه جدا ساخت:

1-خوابهاي دروازه عاج

2-خوابهاي دروازه شاخ

خوابهاي عاج صادق بود و خوابهاي شاخ باطل.

افلاطون در باب خواب و تفال نظرهاي متفاوت ارائه داد.در رساله تيمائيوس رويا را به پست ترين روان نسبت داده است.همچنين گفته است غيبگويي ، دانش نيست ، نا دانش است.

اما در جمهوري انسان خفته به حقيقت دست مي يابد.در رساله مهماني رويا ساخته موجودات زيانكار است. هفصد سال پس از افلاطون غيبگويي دانش شناخته شد.

افلاطون در رساله مهماني از قول زني گفته است كه دمونها (ديوان)سازنده خوابها هستند و اِروس(خداي عشق) از زمره آنهاست.

ارسطو نيز منشا خواب را ديوسان مي پنداشت.به راي ارسطو چنانچه فرستادگان روياها خدايان بودند عطايي بود به بزرگان و فرزانگان و دانايان ، كه البته چنين نيست.

در كل از گزارش هاي يونان چنين بر مي آيد كه خوابگزاري و غيبگويي در يونان باستان همان نقشي را ايفا مي كرد كه روزنامه ها و رسانه هاي گروهي درجنجالهاي سياسي در عصر حاضر بر عهده گرفته اند. آريستوفان ، كمدي نويس نامورآتني (424 پيش از ميلاد) در آثار خود پيشگويي هاي بي سروته معابد را دست مي اندازد. ديوجانس كلبي (412-323)گفته بود:

«هرگاه غيبگو يا خوابگزاري را مشاهده مي كنم ، خاصه مردماني كه به سخنان آنان گوش فرا مي دهند ، نا بخردترين موجودات عالم به نظرم مي آيند

 

 

 

 

+   حسن نقاشي   |