تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

 

                   

 

 

طرز تلقی ایرانیان در دوران باستان و در باب جانوران آنگونه که در کتابهای پهلوی آمده است به دو طبقه اصلی حیوان تقسیم می شود : نخست، جانوران خیر یا اهورایی نظیر گاو ، گوسفند ، بز ، اسب ، سگ و... و دیگری حیوانات شر یا اهریمنی همچون مار ، کژدم ، مارمولک ، ببر ، شیر ، روباه و...البته عقیده ایشان درباره ی حیوانات غیر بومی همچون فیل که با آن آشنایی نیز داشتند ، باید متفاوت باشد. اغلب ایرانیان ، زمانی که با این موجود آشنا شدند ،گمان بردند این حیوان غول پیکر مهیب ، مخلوق اهریمن است.

 

وِست واژه فیل را پیر خوانده و جز آخر عبارت را به صورت « در اخلاق و منش یک مرد پیر » ترجمه کرده است. همین عبارت را کرستین سن و باوزانی به تبع وست به همان شکل ترجمه کرده اند . ولی ، اخیرا این عبارت را (فیل) به «عوض کردن » ، «عوض و بدل کردن» معنی کرده اند و این معنی تصدیق شده است. بی شک دلیل انتخاب این نام برای این جانور می تواند در روایت زیر باشد:

 

زرتشت این را نیز از اهورا مزدا پرسید که جم(جمشید) در جهان چه نیکیِ بهی کرد ؟

 

اهورامزدا گفت : آنکه دیوان به مردمان گفتند که گوسفندان را بکشید تا به شما فیل دهیم ، زیرا که سودمند است . نگهبان هم نیاز ندارد .

 

مردمان گفتند تا با جم رای زنی کنیم .جم به نکشتن گوسفندان و نستاندن فیلان از دیوان سفارش کرد .همچنین با دیوان پیکار کرد و ایشان را نابود کرد.

 

همچنین در مینوی خرد در این خصوص آمده است که :

 

چهارم، که او (یعنی جمشید ) گوسفند را در عوض فیل به دیوان نداد.

 

بر اساس بندهش فیل آفریده اهریمن است ، اگر چه قابلیت رام شدن نیز دارد. این نگرش نشانی در سنن ادبی متاخر ایران به جای گذاشته ، مثلا در این بیت رشیدی سمرقندی از فیل به عنوان موجود شوم یاد شده است:

 

از پیل و بوم شومتر و نا خجسته تر

دیدار روی اوست به سیصد هزار بار

 

سودمندی و خدمتی که این حیوان برای ایرانیان انجام داد ، باعث شد عقیده ایرانیان و آن نگرش دشمن گونه به این حیوان دگرگونی یابد و طولی نمی کشد که ایرانیان با کار آرایی مناسب این حیوان آشنا شده و جایگاه ارزشمند آنرا در می یابند . اما اینکه کی و چگونه با این حیوان آشنا شدند بر ما دانسته نیست.

 

 هخامنشیان در جنگ ها این حیوان را مورد استفاده قرار می دادند . طبق گفته آریان تعدادی فیل در میان نیروهای داریوش سوم در نبرد اربیل وجود داشته است . در دوره ساسانیان فیلان بخشی از نیروهای نظامی ایشان را تشکیل می داده است ، و نقش مهمی در پیروزی های ایشان ایفا کرده است.در محاصره آمِد ، فیلان مهیب سکائیان که ارتش شاپور دوم بودند ، نقش مهمی در پیروزی ایشان داشتند. بر اساس گفته جاحظ در سپاه خسرو پرویز نهصدو پنجاه فیل وجود داشت.بعدها یکصدو بیست زنجیر از آنها در نبرد قادسیه مورد استفاده قرار گرفت. صورت فیل های خسرو دوم در تاق بستان در صحنه شکار بزرگی نقر شده است.

 

فیل بعد از یافتن جایگاه نظامی به نماد قدرت و اقتدار تبدیل می شود که برای این ادعا می توان به دو روایت استنباط می شود:

 

درکارنامه اردشیر بابکان چنین روایت است:

 

دیگر شب ایدون دید که ساسان بر پیلی آراسته ی سفید نشسته است...خواب گزاران گفتند که آن که این خواب را به او که دیده ای ، او یا از فرزند آن مرد کسی به پادشاهی جهان می رسد ، چه خورشید و فیل آراسته چیرگی و توانایی و پیروزی است.

 

در روایت آمدن شاه بهرام ورجاوند :

 

کی باشد که پیکی آید از هندوستان و او بگوید که :آمد شاه بهرام که از دوره کیانی است ، و او راست هزار پیل و او درفش آراسته دارد بر آیین خسرویان.

 

وهرز یکی از اعیان روزگار خسرو اول ، فیل را با شکوه ترین مرکب برای شاه می دانست .

 

 

 

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                                              

 

بنا بر باورهاي ايران باستان آفرينش جهان در محدوده دوازده هزار ساله اساطيري انجام مي گيرد. اين دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مي شود .در دوران نخستين ، عالم مينوي و دورانهاي بعد مينوي و گيتيي(منظور وجوه مادي و جسماني مي باشد)است.

 

در سه هزار سال اول كه جهان مينويي است و هنوز نه مكان هست و نه زمان ، و جهان فارغ از ماده و حركت است ، از دو "هستي" سخن به ميان مي آيد كه يكي جهان متعلق به اورمزد كه پر از نور ، زندگي ، دانايي ، زيبايي ، خوشبويي ، شادي و تندرستي است و ديگري جهان متعلق به اهريمن كه تاريك است و زشت و مظهر نابودي و بد بويي و بيماري و غم و مجموعه اي است از هر چه ذهن مي تواند راجع به دنياي بدي انديشد.

 

محققين و خصوصا متون كهن ريشه اين انديشه را كه باعث به وجود آمدن دو همزاد (اورمزد و اهريمن) مي شود در اسطوره زروان مي دانند كه به باور زرواني معروف گرديده است.

 

زروان در نوشته هاي پهلوي خداي زمان است ، اما بنا بر آيين زرواني ، زروان خدايي است كه در زماني كه هيچ چيز وجود ندارد نيايشهايي به جاي مي آورد تا پسري با ويژگي هاي آرماني اورمزد داشته باشد كه جهان را بيافريند. در پايان هزار سال زروان در اينكه اين نيايش به ثمر برسد شك مي كند و در همان هنگام نطفه اورمزد و اهريمن در بطن او بسته مي شود .اورمزد ثمره نيايش و صبر او و اهريمن ميوه شك اوست.

 

زروان در آن هنگام پيمان مي بندد كه پسري را كه نخست زاده شود فرمانرواي جهان كند. اهريمن از اين نيت آگاه مي شود و سعي مي كند نخست به دنيا آيد . بدين ترتيب اهريمن ، آلوده و بد بو در برابر زروان ظاهر مي گردد و اورمزد ، پاكيزه و خشبو و پر از نور و روشنايي پس از او زاده مي شود.زروان براي التزام به پيمانش مجبور مي شود اهريمن را براي دوراني از نه هزار سال باقي مانده فرمانروا كند ؛ با اطمينان به اينكه در پيكاري كه در پايان جهان ميان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پيروز خواهد شد و به تنهايي و تا ابد فرمانروايي خواهد كرد . بدين ترتيب كل آفرينش زرواني در دوازده هزار سال انجام خواهد شد. بُندَهِش پايان نبرد اورمزد و اهريمن را چنين بيان مي كند:

 

«نود شبانه روز كارزار بود . در پايان اين مدت هرمزد و يارانش پيروز شدند و ديوان را در هم شكستند و اهريمن را به دوزخ خويش باز پس افكندند و آسمان را گردا گرد جهان حصار كردند تا ديگر ديگر اهريمن به آفريدگان هرمزد دست نيابد. اما آفات اهريمني در جهان باز ماند و درد و بيماري و نياز و خشم و دروغ و جانوران زيانكار دامنگير اين جهان شدند.

 

روان سالار چارپايان كه بر دست راست هرمزد نشسته بود بر خاست و شكوه آغاز كرد و چون هزار مرد كه يك جا بانگ كنند بانگ بر آورد كه : اي هرمزد ، پس كو آن كسي كه بايد نگاهبان آفريدگان تو باشد و آنان را از آفات اهريمن برهاند. زمين به جانوران زيان بخش آلوده شد و آب آسيب ديد و گياه پژمرد و گله بيمار شد. مردي كه گفتي پاسدار جهان خواهد بود كجاست ؟

 

آنگاه هرمزد فروهر(صورت مينوي) زرتشت را به وي نمود و گفت : اين است مردي كه به پاسداري جهان خواهد رفت.  

 

بخشي از فيلم مستند زروان

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي   | 

 

 

                                

يزد زادگاه من است ، در هر فرصتي كه بتوان از زندگي آشفته تهران گريخت به خانه كاه گلي و كوچه هاي خشتي آن پناه مي برم . هنوز هم در آنجا زندگي طوري ديگر است . شبها با آرامش و سكوت هميشگي كوچه ها كه آميخته با صداي مرغ شب است چشم فرو مي بندي و روز با بلواي گنجشكها بر مي خيزي ...آواز اذان و اوستا از مسجد و آتشكده شنيدني است. عطر عود و اسپند كوچه ها را فرا گرفته و آنگاه كه نَمي باران بگيرد ، عطر كاهگل تو را مي برد تا ثريا ...

 

                             

 

درتمام فيلم هايي كه ساخته ام به نوعي از اين شهر و آنچه در آن مي گذرد ياد كرده ام. معتقدم كه اسطوره هاي كهن همچنان در اين شهر به حيات خود ادامه مي دهند و مردم با آنان زندگي مي كنند و بر جريان زندگي ايشان تاثير گذار است. مهر دارنده دشت هاي فراخ ، آناهيتا بانوي آبها و تيشتر ايزد باران قابل تصورند و وجود جشن ها و آيين هاي باستاني در اين شهر باعث شده تا به يكي از بكر ترين مناطق بومي و آييني ايران تبديل شود. امروزه نيز جشن مهرگان ، سده ، تيرگان و...با زيبايي و شوق عجيبي بر پا مي گردد.  

 

  اين سالها شاهد ويراني و نابودي تدريجي كوچه ها هستيم و كاري از دست ما ساخته نيست ، هر روز كوچه اي به بهانه اي تخريب مي شود و به جاي آن بزرگراه ، ميدان ، و مجتمع ساخته مي شود .

 

در حيرتم ، آيا واقعا كساني كه با طرح هاي من در آوردي و ساده لوحانه خود به اسم كارشناس و مدير عامل فلان اداره و سازمان تا به حال در اين كوچه ها قدم زده اند ؟ آيا تا به حال تجربه زندگي در خانه اي كاهگلي و خشتي با بادگير بلند و باغچه سر سبز پر گل و حوض هاي پر آب را داشته اند؟؟؟

 

درد همين جاست ، هميشه كساني كه انتخاب مي شوند، هيچ گاه تجربه كافي و لازم را نداشتند و اين بلاي جان من و ماست. اي كاش روزي بيايد كه ديگر طرح هاي عمراني و پروژه هاي بي مورد و تخريب كننده از ميان بافت تاريخي و سنتي يزد اين نگين واقعي كوير به هيچ قيمتي عبور نكند و يادمان و خاطرات وآثار نياكانمان با هجوم بلدوزر و غلطك مخروب و مدفون نشود.

 

 

                             

 

 

                                     

                          

                                     

   

                                     

 

                                     

 

                                     

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

 

                                         

 

من حمورابي ، شاه بزرگ

من دشمن را از بالا و پايين ريشه كن كردم ،

من جنگ را به پايان رساندم ،

من باعث شدم كه مردم دوستانه زندگي كنند ،

من سخنان خود را بر روي سنگ نبشته ام نگاشتم ،

من آنرا به پا كردم تا مجري عدالت در زمين باشد ،

تا احكام زمين را جاري سازد ،

تا به مظلوم عدالت دهد.

 

بي ترديد قانون نامه حمورابي از مهمترين متون باستاني به دست ما رسيده است.اين يادمان در ابتداي قرن بيستم در ويرانه هاي شهر شوش به دست آمد و در حال حاضر اصل آن در موزه لوور و بدل آن در ايران نگهداري مي شود . يكي از ويژگيهاي ملل باستاني بين النهرين قانونگذاري و تبعيت از قوانيني بوده است كه حكمرانان مختلف آن سرزمين وضع نموده بودند.

 

بدون شك حمورابي (1792 تا 1750 ق م ) يكي از بزرگترين فرمانروايان بين النهرين و سرداري جنگاور ، سياستمداري ورزيده و قانون گذاري دقيق بوده است.

 

هنگامي كه حمورابي به سلطنت رسيد بابل سرزميني كوچك بود كه دور تا دور آن را دولتهاي بزرگ و زورمند فرا گرفته بودند. او سالهاي آغازين سلطنت خود را صرف استحكام بخشيدن به پايه هاي حكومت خود نمود ، سپس در سال ششم ايسين را تصرف كرد و در امتداد فرات به سوي جنوب تا اوروك پيش رفت.در سال دهم اَموت بَل و مَلگوم و در سال يازدهم رَپيكتوم را فتح كرد.پس از آن حدود بيست سال اوقات خود را صرف پيراستن معابد و تقويت استحكامات شهرها كرد. به احتمال بسيار قانون نامه نيز در همين ايام و به فرمان حمورابي مكتوب و بر لوح نوشته شده است.

 

در سالنامه حمورابي ، سال دوم سلطنت او تحت عموان «سالي كه او قانون را بر زمين حاكم ساخت»مشخص شده است. اين قانون نامه سواي ارزش حقوقي ، داراي ارزش ادبي نيز مي باشد كه خود بين النهريني ها بدان واقف بودند ، زيرا نسخه هايي از اين قانون نامه بر روي الواح كتابخانه آشور باني پال در نينوا يافت شده و مربوط به يازده قرن پس از تدوين تدوين نسخه اصلي سنگ نبشته است. متن از سه قسمت مقدمه ، موخره و مجموعه قوانين در 49 ستون عمودي به شيوه قديمي ترين متون ميخي تشكيل شده است. مترجمين و محققين 282 قانون را در آن دريافته اند.

 

مهمترين بخش لوح مربوط به حق و حقوق زنان و رعايت جايگاه و مقام زن در سومر تحت سلطنت حمورابي مي باشد كه اين بخش از لوح داراي حساسيت و ويژگي منحصر به فرديست چرا كه ثابت مي كند فرمانروايان و حاكمان نامي جهان باستان چگونه بر جايگاه معنوي و انساني زن توجه خاص داشته اند. براي درك بهتر مطلب بخشي از لوح را كه به حقوق زنان اشاره دارد بازگو مي كنيم . اميد كه روزي جايگاه انساني افراد بر اساس جنسيت ، نژاد و دين درجه بندي نشود.

 

ü     اگر مردي دختري را كه هنوز در خانه پدرش زندگي مي كند اسير كرده و با او هم آغوش شد ، آن شخص بايد به قتل برسد و دختر آزاد است.

 

ü     اگر مردي همسرش را متهم كرد ولي او را هنگام همخوابگي با مرد ديگري دستگير نكردند ، آن زن بايد در حضور خدا سوگند بخورد و آزاد شود.

 

ü     اگر زني به واسطه رفتار شوي خود از او متنفر بود و به شوهر گفت «تو نبايد مرا داشته باشي». بايد پرونده او در انجمن شهر بررسي شود و اگر محق بود بي هيچ ملامتي مي تواند جهيزيه خود را بردارد و به خانه پدرش باز گردد.

 

ü     اگر مردي به هنگام اهداي يك مزرعه ، باغ ميوه ، خانه يا اجناسي به همسر خود ، با او پيمان نامه مهر شده منعقد كرد ، فرزندان زن نبايد بعد از مرگ شوهر ، ادعايي بر عليه او كنند.

 

ü     اگر شخصي براي پسر خود همسري انتخاب كرد اما خود نيز با آن زن هم آغوش شد ، بايد آن شخص را بسته و در آب بيندازند.

 

ü     هر كس در اين سرزمين مي تواند مالكيت اموال خود را به همسر يا دخترش واگذار كند.

 

ü     اگر مردي به همسرشخص ديگري نظر داشت اما كار به جايي نبرد ، بايد آن شخص بازداشت شود و نيمي از موهايش تراشيده شود.

 

ü     اگر زني ولگرد بود و در نتيجه از خانه و مردش غافل شد سزاي او مرگ است.

  

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                            آتشكده آذرگشنسب  

 

در ادبيات اساطيري ايران قهرمانان ، دليران و حماسه سازاني به چشم مي خورند كه نقش بنياديني در تكامل تاريخ حماسي اين سرزمين داشته اند و  ياد و خاطره آنان در باور جمعي ايرانيان حد و انتها ندارد.

 

در حال حاظر كه مشغول ساخت فيلمي در خصوص تاريخچه و پيشينه آتشكده آذرگشنسب مي باشم به ارتباط اين مكان قدسي با يكي از نام دار ترين و پر افتخارترين قهرمانان اين سرزمين يعني كي خسرو بر خوردم كه جاي بحث و بررسي بيشتري را دارد .

 

كي خسرو در اوستا هئوسروه Havaravah به معني نيك نام و از جاودانگان است.پس از مرگ سياوش پيران فرنگيس و كي خسرو را به ايران باز مي گرداند و مادر و فرزند مورد استقبال كي كاووس قرار مي گيرند. كي خسرو بدين روايت پس از بازگشت به ايران آتشكده آذرگشنسب را پيش از پيدايي زرتشت در كنار درياچه چيچست (احتمالا درياچه مذكور اروميه باشد) بنا مي نهد و مزيد بر اين آتشكده ايجاد آتشكده يي ديگر بر بلنداي كوه كوشيد يا دير كوشيد به او نسبت داده مي شود .

 

كي خسرو براي گرفتن انتقام مرگ سياووش  سپاهي را به فرماندهي توس به توران مي فرستد و به سبب خطاي توس فرود در اين نبرد كشته و در نبرد دوم شيده فرزند افراسياب كشته و افراسياب به گنگ دژ پناه مي برد و پس از اسير شدن به دست هوم از دست او گريزان و در ژرفاي درياي چيچست نهان و كي خسرو با اسير كردن برادر او گرسيوز و آوردن او به كنار دريا او را بيرون مي كشد و هر دو به انتقام خون سياووش كشته مي شوند.

 

كي خسرو چندي پس از كشته شدن افراسياب پس از شصت سال شهرياري خوب و حكومتي آزاد و مردمي از جهان دل زده و پس از نيايشي طولاني نا پديد و لهراسب را به جانشيني خود بر مي گزيند . در شاهنامه داستان ناپديد شدن كي خسرو بدين گونه است كه كي خسرو شبانه در چشمه يي تن مي شويد و در بامداد ناپديد مي شود .

 

برخي مورخان يوناني به اشتباه كي خسرو را همان كوروش كبير دانسته اند و چنان كه اشاره شد كي خسرو در روايت هاي ايراني از جاودانگان و در فصل 15 دينكرد فقره 11 كي خسرو در شمار هفت جاودانه و در فرجام جهان از ياران سوشيانت و در 29 بندهش نيز توس و گيو نيز از جاودانه گان اند.    

 

برخي محققان و اسطوره شناسان معتقدند كيخسرو در درياچه چيچست كه در مجاورت آتشكده آذرگشنسب واقع است به حيات خود ادامه مي دهد ...

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

عكس : حسن نقاشي

امرتات نام هفتمين روز از پنجمين ماه زرتشتيان است . اين واژه به غلط مرداد در چم مرگ و مردن خوانده شده ، در صورتي كه صحيح آن امرداد، به معناي بي مرگي و جاودانگي است .

در ادبيات مزديسنا امرداد امشاسپندي است كه نگهباني نباتات با اوست و خرداد امشاسپند ، نگهبان آب همراه هميشگي اوست . اين نام در اوستا صفتي است براي اهورا مزدا ، مظهر زوال ناپذيري و پايندگي ، ولي در جهان خاكي نگهبان رستني ها و گياهان است .

در فيلم اخيرم درخت پارسيك به نقش اين امشاسپند در باور ايرانيان اشاراتي داشتم و در ايوان خانه اي كاهگلي در حوالي آتشكده يزد به نقشي برخوردم كه در بالاي ايوان ترسيم شده بود و شير كه صورت تمثيلي اين ماه مي باشد با شمشيري از درخت سرو كه در باور ايراني جايگاهي بس ارزنده دارد پاسداري مي نمايد. در همان نگاه اول دريافتم كه اين نقش مي تواند امرداد امشاسپند باشد و به وظيفه او در قبال گياه اشاره شده است. با نهايت تاسف در سفر اخيرم به زادگاهم يزد متوجه شدم اين نقش و ساير نقوش نظير آن توسط افراد بي اطلاع و كاسه هاي داغ تر از آش نابود شده است.آرزومندم روزي فرا رسد كه ايرانيان انديشمند به فرهنگ و باورهاي پيشين خود پشت نكنند و شمشير از رو نبندند.  

عكس : حسن نقاشي

نقش امرداد قبل از فيلمبرداري

عكس : حسن نقاشي

نقش امرداد بعد از فيلمبرداري

 درخت در كهن ترين تصويرش ،بنا بر توصيفي كه از آن در اساطير اوليه شده ، رمز كيهان و آفرينش كيهان است و به درخت كيهاني معروف مي باشد. نوك اين درخت ، تمام سقف آسمان را پوشانده است؛ ريشه هايش در سراسر زمين دويده اند؛ شاخه هاي پهن و ستبرش در پهنه جهان گسترده اند؛ و قلبش ، جايگاه آتش آذرخش است. خورشيد و ماه و ستارگان در ميان شاخ و برگهاي اين درخت ، همچون ميوه هاي تابناك ، مي درخشند.كاج عيد نوئل ، درختي كيهاني است.

از كهن ترين سروده هاي جهان يعني سرود Eridou كه از شهرهاي قديم بين النهرين سفلي در مجاورت شهر ur و كرانه خليج فارس و از والاترين مراكز فرهنگ سومري كه در مورد ستايش درخت مي باشد چنين روايت مي شود:

ريشه اش كه بلورين و رخشان است ، به سوي اقيانوس ژرف مي خزد...جايگاهش مركز زمين است ؛ و شاخ و برگهايش ، بستر خواب زن ايزد بزرگ يعني Zikoum.

رمز محور كيهان كه زمين را به آسمان مي پيوندد، تقريبا در همه مكانهاي قدسي يافت مي شود ، به صور مختلف نظير برجهاي هرمي شكل ناقوس دار ، تير هاي نوك تيز همچنين در كليساهاي جامع گوتيك ، ستونهاي بنا با شاخ و برگهاي نقش پردازي شده شان ، بسان ساقه هاي صاف و كشيده درختان جنگلي ، به سوي طاقي سر مي كشند.مناره هاي مساجد مسلمين و معابد ابنيه برج مانند و چند طبقه آسيا و در مركز بنا قرار دارد و طبقات مختلفشان به سوي آسمان قد كشيده  تماما ياد آور درخت كيهان مي باشند.

در بسياري از تمدن ها ، درباره درخت معتقداتي مذهبي رواج دارد و مردم عبادتشان مي كنند. يونانيان مي گفتند كه دريادها يعني رب النوعي كه در جنگل ها مي زيد و موكل درختان و نگاهبان بيشه زاران است در درخت سكني دارند. در قرون وسطي باور داشتند كه درخت، منزل پريان است و از اين رو در نزديكي هر روستا ،درخت پريان يافت مي شد كه آنرا با تاج گل مي آراستند و دختران جوانسال روستا ، دورش، به رقص و پايكوبي مي پرداختند. نزد قوم سلت درخت مرگ ،رمز گذر عمر و لحظه مرگ انسان است.آدمي در پايان حيات به يكي از چهار عنصر آتش و خاك و آب و هوا باز مي گردد.

گاه درخت ،  زمان را تعريف و تثبيت مي كند چرا كه درخت نماد حيات در تطور و تكامل دائم است كه بدين اعتبار مدام در شرف تجديد و نو شدگي است.در يك افسانه چيني از درخت گاهشمار سخن مي رود كه روزهاي مختلف ماه را معلوم مي دارد، اين گياه جادويي موسوم به lip-kiep در پاي پلكان كاخ امپراطوري چين Yao ، روئيده بود. در پانزده روز اول ماه ، روزي يك نيامك درخت گل مي داد و در پانزده روز دوم ماه ، روزي يك نيامك به خاك مي افتاد. اين گياه گاهشمار همانند درخت زندگي اورشليم آسماني است كه هر ماه ميوه مي دهد و بنا بر اين دوازده ماه سال را معلوم مي دارد.

درخت گاهي نماد قدرت بي حد و حصر و بلند پروازي و فزون خواهي و جاه طلبي بي كران است. فراعنه ، گاه به درختان سدر لبنان كه نشانه هاي نجابت و نژادگي و پايندگي اند ، تشبيه شده اند . تورات و در باب دانيال نبي به خواب بخت نصر  اشاره دارد و چنين روايت مي كند:

خوابي ديدم كه مرا ترسانيد... در وسط زمين درختي روئيده ، بسيار بلند قامت . آن درخت ، باليد و قوي شد و قدش به آسمان رسيد و نمودش به كرانه هاي زمين كه از اقصاي عالم مي توانستي آنرا ديد ، برگهايش زيبا بودند و ميوه هايش بسيار ، آنچنان كه همه مي توانستند از آن بخورند...اما از آسمان ، قديسي بيدار و هشيار فرود آمد (به احنمال قوي منظور كوروش هخامنشي مي باشد) و به آواز بلند بانگ زد كه اين درخت را بيفكنيد ...درختي كه ديدي باليد و نيرومند شد و سرش به آسمان ساييد...تويي اي ملك كه بزرگ و نيرومند شدي ...اما از ميان آدميان رانده مي شوي...

درخت همچنان از مهمترين دلمشغولي هاي زمانه ماست . زيرا همواره نماد زندگي و شكفتگي است. گوته مي گويد: 

هر نظريه اي تيره گون است

اما درخت زندگي همواره سبز

 

+   حسن نقاشي   |