تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

 مستند مشي و مشيانه

جايزه بهترين فيلم

براي مستند مشي و مشيانه

در نخستين جشنواره فيلم هنر هاي سنتي – تبريز خرداد 1387

 

+   حسن نقاشي  

 

                               چك چك / عكس از : حسن نقاشي

طبق رسم هر ساله در اين زمان ،در زيارتگاه چك چك (پير سبز ) در حوالي يزد ، كه از معابد بزرگ زرتشتيان محسوب مي شود مراسمي كهن در حال برگزاري  است ، جشني كه در حقيقت ريشه در باورهاي مهري و ناهيدي دارد و از پي هزاره هاي رفته همچنان در پوششي از آيين و اسطوره به حيات خويش ادامه مي دهد . كساني كه به  چك چك مي روند خواهان بركت و زندگاني خوش ، همراه با عشق و سلامتي هستند ، دوري از زندگي دنيوي و رسيدن به حقيقت وجودي خويش ، هم آوايي با جهان هستي و طبيعت  و نزديك شدن به عالم معنا، دستاورد كسي است كه به معبد پير سبز (چك چك) مي رود . وقتي در آن غار شگفت گام مي نهي و وجود گرمي بخش پروردگار را احساس مي كني ، گويي به آغاز خلقت بازگشته اي ...  

افسانه هاي بسياري در خصوص چك چك شنيده ام ، زني به نام حيات بانو، خواهر شهربانو دختر يزدگرد كه از دست مهاجمين گريخته ، به غاري پناه برده و از خداوند مي خواهد كه او را از ديده نهان كند و مهر بانو از نظر ها پنهان گشته و دشمن نمي تواند او را به اسارت و كنيزي ببرد .

اما اين تمام راز آن معبد كهن و بزرگ نيست ،من  معتقدم كه معبد پير سبز يا چك چك قدمتي ناشناخته دارد و بر هر كسي كه اهل منطق و استدلال باشد آشكار است كه نمي توان چنين معبد آميخته با راز و رمز هاي كهن را با افسانه هاي اين چنيني ، قدمت و تاريخ نهاد .

چك چك را مي توان از منظري ديگر هم نگريست ، وقتي در جغرافياي وسيع كوير در پي ثبت و ضبط روايات و افسانه هاي محلي بودم ، روايتي پيرامون چك چك شنيدم كه به عقيده من ريشه اين افسانه يا اسطوره بومي مي تواند ريشه در هويت واقعي ان مكان داشته باشد . ،به زبان ديگر اين روايت عجيب و شنيدني ، پيشينه اين معبد كهن را علاوه بر گرايش اسطوره اي به عرفان و اشراق ايراني نزديك تر مي كند . بايد بپذيريم كه وجهي از اسطوره به عرفان مي رسد و به ياد بياوريم كه ريشه عرفان ايران گاهي به مهر و مهر پرستي و گاهي به ناهيد و بركت خواهي مي انجامد. داستان مذكور را از پير زني جهانديده شنيدم كه به دلايلي از ذكر نام و عنوان وي خود داري مي كنم. در اين افسانه هم عناصر اصلي داستان به زن ، باروري ، درخت ، آب و عمر جاودان باز مي گردد ، عناصري كه در هر اسطوره پربار و مردمي وجود داشته و دارد .

                              چك چك / عكس از : حسن نقاشي

وقتي وارد معبد چك چك مي شوي و از پله هاي دور و دراز در دامنه كوه يكدست صاف و بلند بالا مي روي به معبد خواهي رسيد ، درون معبد درختي كهن خودنمايي مي كند در ديگر سو و از سقف سنگي معبد قطره هاي آب به زمين چكيده  و زمين هميشه از وجود آب خيس است . زرتشتيان در اين مكان رسمي ويژه را در اواخر خرداد ماه برگزار مي كنند .اما اين افسانه به چك چك نگاه ديگري دارد ، اگر كوه صاف و يكدست و سر به فلك كشيده چك چك را بالا بروي و به قله برسي (منظور طي مسير بي هيچ ابزار و تكنولوژي بشري ) در آن سو ، دريايي بي كران مي بيني ، دريايي كه آبي آب آن در هيچ چشمي نمي گنجد ، در ساحل زورقي است كه تو با آن به ميان دريا مي روي ،در ميان دريا جزيره ايست و در آن جزيره يك درخت كه از هر ميوه بر آن يكي مي بيني . زني زيبا رو با گيسواني بلند و چشماني نافذ و پر نور ، زير درخت نشسته است ، او با ديدن تو برخاسته و ميوه اي به دلخواهت چيده در دستانت مي گذارد و تو با خوردن ميوه به آرزوهايت دست خواهي يافت . دل كندن براي تو چنان سخت و درد آور است كه پس از برگشت به زندگي مادي همواره در تلاش براي بازگشت به آن عالمي...

پس هر گاه در چك چك به دعا و نيايش و مراقبه  مي ايستي و از دل كوه قطره هاي آب مي چكد ، مي داني سر چشمه اين آب از دريايي جاري و روان است كه در سوي ديگر از ديده پنهان مانده و تلاش وكوشش مي خواهد تا بدان رسيد ...

در گوشه و كنار كوير افسانه هاي زيبا و حكيمانه اينچنين بسيار است و انسان در كوير همواره در پي كشف و آشكار نمودن نا ديده ها ست و تلاش براي رسيدن به كمال بسيار فردي است و اين بدان معناست كه هر كس ضامن رستگاري خويش است و تنها ديگران را با نشانه اي به ادامه راه ترغيب مي كند و نه با اجبار .

بخشي از ترانه محلي پير سبز چكچكو

  2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

نظرات نگارنده در مورد چك چك در فيلم مستند انسان و خدا 1

نظرات نگارنده در مورد چك چك در فيلم مستند انسان و خدا 2

 

چك چك در فيلم وانگه روان زمين گله كرد ساخته استاد عزيزم منوچهر طياب

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                              عكس از : حسن نقاشي

 

روايات افسانه اي حاكي از آن است كه بازي شطرنج از ايران سر چشمه گرفته است . البته بايد ياد آور شد كه هيچ مدرك باستاني يا روايت كهن اين امر را تاييد نمي كند كه شطرنج در ايام دوري از انديشه زرتشت نشات يافته و به گشتاسب آموخته شده باشد. اما روايات به جا مانده از زرتشت و گشتاسب كه گويا بعدها به حكايات عرفاني شمس و مولانا مبدل شده است چنين روايتي را در برگرفته و گويا هدف اصلي نگارندگان اين افسانه (و يا شايد واقعيت) دلايل گرايش گشتاسب به آيين پاك و انساني زرتشت مي باشد.

 

روايت به اين گونه است كه گشتاسب شاه ايران از زندگي يكنواخت و سراسر خوشي خسته شده بود ، چرا كه هر چه را آرزو داشت بدست آورده بود ، نه جنگ و نه پيروزي و نه شكار و كامراني او را اقناع نمي كرد . كسي موفق نمي شد كه شادماني را به گشتاسب باز گرداند تا اينكه روزي زرتشت بازي شطرنج را كه موجد انديشه و تفكر و مبارزه است  ابداع كرده به نزد گشتاسب رفت و شيوه بازي را به شاه آموخت.

 

« و فلسفه آن بازي بدين صورت بود كه گستره زمين جايگاه مبارزه و پيكار است ، مبارزه و پيكاري دائمي ميان خير و شر . و يك انسان كامل  موظف است تا با همه نيرو مبارزه و پيكار كند ، و گرنه در اين صحنه كه نماد زندگي ست جايي برايش وجود ندارد و عدم تحرك و سكون و ياس به معني مرگ است و اسارت در دام اهريمن. »

 

گشتاسب شاه از اين رويداد بسيار خشنود و شادمان شد و در او دلبستگي به زندگي ديگر بار بيدار گشت . به همين دليل خواست تا به هر طريق زرتشت را پاداش دهد. پس گفت : اي زرتشت ، هر آنچه را كه مي خواهي از ما بخواه كه به تو داده خواهد شد.

 

زرتشت بر آن شد تا كاري كند كه موجب عبرت شاه مغرور شود تا نپندارد كه هر آنچه را مي خواهد قادر به انجامش خواهد بود. پس به شاه گفت چيز بسيار كوچك و نا قابل مي خواهد ، و آن اينست كه در خانه اول صفحه شطرنج يك دانه گندم برايش بگذارند. دو دانه در خانه دوم، دو برابر آن درخانه سوم و اين تصاعد هم چنان تا آخرين خانه صفحه شترنج ادامه يابد .

 

 گشتاسب خنديد  و گفت به زودي خواسته اش اجابت شده و گندم ها در خانه وي تحويل خواهد شد  و با خود مي انديشيد كه با چه مرد ساده دلي روبروست كه فقط در خواست چند دانه گندم مي كند ، در حالي كه مي توانست درخاست گنجينه اي كند.

 

روزهاي زيادي، درحدود يك ماه گذشت و گشتاسب از خزانه دار جوياي امر شد. اما دچار شگفتي شد، هنگامي كه خزانه دار و همراهانش مقدار گندمي را كه بايد به زرتشت تحويل شود اعلام كردند ، چرا كه ميزان گندم محاسبه شده بيش از گندم هايي بود كه درقلمرو پادشاهي گشتاسب وجود داشت. و به طور دقيق براي انجام اين درخواست 615/551/709/073/744/446/ 18دانه گندم لازم است.

 

گشتاسب بسيار متعجب و در عين حال شرمسار بود . متعجب از درسي كه زرتشت به وي داده و شرمسار از اين كه نمي توانست  به تعهدش عمل كند. زرتشت نيز در پاسخ توضيح داد كه وي گندم نمي خواسته بلكه فقط در صدد آن بود كه به شاه درسي بياموزد تا ديگر اسير غرور و تكبر نشود .

 

برگرفته از كتاب : ادبيات سنتي زرتشتي تاليف هاشم رضي / انتشارات فروهر / 1353 

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

روزي كه پيشنهاد ساخت فيلم مستند عبدالقادر مراغي موسيقي دان ، خواننده، شاعر و خطاط نامي قرن هشت و نهم هجري را از دوست و شاعر گرانقدر مهناز چتر فيروزه شنيدم ، گمان نمي كردم عاقبت فيلمي در اين خصوص ساخته شود و همواره در انتظار آن بودم تا فرهنگستان هنر ايران ، سفارش دهنده این فیلم ، ساخت آن را منتفي اعلام كند . چرا كه منابع پژوهشي ، تحقيقاتي در خصوص عبدالقادر به قدري اندك و ناچيز بود كه ما براي به تصوير در آوردن زندگينامه او دچار مشكل بوديم .

 

پس از مشورت هاي بسيار با دوست ديرينم حميد اسماعيلي ، به اين نتيجه رسيديم كه مي توان فيلم را با بررسي و  پرداختن به نگاره هاي عصر تيموري و به ويژه آثار كمال الدين بهزاد و چند نگارگر گمنام هم عصر او بسازيم .زيرا وجود نوازنده در اكثر نگاره ها بسيار  پر رنگ بود .

 

اين فيلم بهانه اي شد تا براي سومين بار از صداي گرم و دلنشين استاد عزيزم احمد رسول زاده گوينده تواناي سينماي ايران بهره ببرم و ايشان ضمن استقبال از همكاري در پروژه ، روايت اثر را بر عهده گرفتند ، حال كه فيلم براي پخش در روزهاي 7 و 8 خرداد ماه )موزه هنرهاي معاصر تهران( در همايش بزرگداشت عبدالقادر مراغي آماده نمايش شده است ، من و حميد فرصت خواهيم يافت تا در استوديو و دور از هر شتابزدگي و تنگناي زماني و با بر طرف كردن كمي و كاستي های موجود در فيلم به ساخت اثري در خور توجه ادامه دهيم ، آرزو دارم همكاري من و حميد عزيز سال هاي سال دوام داشته باشد. .

 

                                بخشي از فيلم مستند عبدالقادر مراغي (نام موقت)

 

                              2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي   |