
در خاطرات سه شنبه هشتم ربیع الاول 1302 هجری قمری ناصرالدین شاه آمده است :
... قهوه چی باشی یک توله سیاه دارد ، آدم که سنگ از زمین بر می دارد و می اندازد ، توله عقب سنگ می دود ، همان سنگ را دندان می گیرد ، می آورد پیش صاحبش ، خیلی غریب است ، ای کاش دور و بری های ما ، کمی از این توله می آموختند ...

این سخن مولانا مرا شوریده کرد :
يا رب ! آوازه حيات تو به گوش جانها رسيد . جانها تشنه آب حيات ، در بيابان دراز روان شدند ، ناگاه اين جهان پيش آمد ، همه در افتادند در وي . آب شناسان بانگ مي زدند كه اگر چه به آب حيات ماند ، اما آب حيات نيست ، آب در پيش است ، از اين در گذريد .
آب حيات ، آن باشد كه هر كه خورد از آن هرگز نميرد ، و هر شاخ درخت كه از آن سبز شد ، هرگز زرد و پوسيده نشود و هر گل كه از آن آب حيات خندان شد ، هرگز آن گل نريزد . اما اين آب حيات نيست ، آب ممات است . هر كه از اين آب فاني بيش خورد ، از همه زودتر مي ميرد ، نمي بيني كه ملوك و پادشاهان از بندگان كم عمرترند ؟
و هر شاخ درخت كه از اين آب بيش كشيد ، او زودتر زرد شود . اينك گل را نگر كه از اين آب سيراب تر و خندان تر شد ، از همه عروسان باغ لاجرم او زودتر ريزد .
نادر كسي بود كه اين بانگ و نصيحت در گوش او رفت و اين سياه آبه را به ناكسان بگذاشت .
خداوندا ! پادشاها ! ما را از آن نادر كسان گردان و از اين سياه آبه شورابه خلاصي ده ، تا همچون ديگران شكم و رو آماسيده ، بر سر اين چشمه نميريم و از طلب آب حيات محروم نمانيم ...
مجالس سبعه / رومي

عكس از : حسن نقاشي
دوم ارديبهشت روز جهاني زمين پاك گرامي باد