تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

 فیلم مستند زروان

نمایش فیلم های مستند زروان و وایو

در دوازدهمین جشنواره بین المللی

فیلم های زیست محیطی و قوم نگاری رومانی

را در اینجا بخوانید . 

 

+   حسن نقاشي  

 

 

از یادداشت های رضا خان :

در قاجاریه تنها یک مرد بود و آن خانم فخرالدوله است ...

( فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و از مخالفان استبداد محمد علی شاه بود . از او به عنوان زنی خلاق و مدبر یاد کرده اند و امکانات شهری به همت او پایه ریزی شد . فخرالدوله مدتی نامزد پسر خاله خود دکتر محمد مصدق بود اما دربار قجر مانع ازدواج ایشان می شود . )

 

+   حسن نقاشي  

 

روزی محمد علی شاه از مرشد خود حاجی میرزا آقاسی صدراعظم پرسید : اگر اهالی شیراز به شاه بخروشند چه توان کرد ؟ جاجی میرزا آقاسی پاسخ داد : قشون تبریز برای سرکوبی کافی است ...

محمد علی شاه دوباره پرسید : اگر اهالی خراسان علیه شاه قیام کنند چه باید نمود ؟ جاجی میرزا گفت : قشون تبریز کفایت کند ...

شاه پرسید : اگر بختیاری غوغا کرد ؟ جاجی گفت : قشون تبریز ...

شاه پرسید : اگر تبریز قیام کند چه ؟ حاجی جواب داد : در آن صورت باید تاج و تخت را رها کرده به همان سوراخی پناه بریم که از آن بیرون آمده ایم ...

 (منبع : تلاش آزادی / ابراهیم باستانی پاریزی )

 

+   حسن نقاشي   | 

 

می گویند مشیر الدوله پیرنیا که فرمان مشروطه را از مظفرالدین شاه دریافت کرده بود ، در روز تاجگذاری محمد علی شاه ( 19 ژانویه 1907 میلادی ) تاج را کج بر سر او نهاد و شاه خود آنرا راست کرد . سپس محمد علی شاه به مشیرالدوله گفت : تاج کیانی چرا اینقدر سنگین است ؟ و مشیرالدوله پاسخ داد : برای سر شما سنگین است ...

 

+   حسن نقاشي   | 

 

باژ و برسم  

نمایش فیلم مستند باژ و برسم

در چهاردهمین جشن مستند خانه سینما.

اطلاعات بیشتر را در ایسنا و پایگاه خبری فیلم کوتاه بخوانید .

+   حسن نقاشي  

 

  2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

بخشی از فیلم جدیدم با نام هوم

که به جایگاه درخت زندگی و عمر جاودان در فرهنگ و باور ایرانی می پردازد . این فیلم را بر اساس نقوش به جامانده بر سردری خانه های یزد ساخته ام ...

 

+   حسن نقاشي  

 

 محمد نوری هم رفت ... یاد و نامش گرامی باد ...

محمد نوری

بهار زندگانی

 با صدای محمد نوری

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24  

 

+   حسن نقاشي  

 

از آثار زیبای بهار ضرابی بازدید کنید .
+   حسن نقاشي  

 

ماه گذشته در گرمای طاقت فرسای شیراز ، مستندی از نقش برجسته های ایرانی ساختم ، شکوه و جلال این نقوش تا جایی ست که آدمی از وصف آن عاجز است ، به راستی حجاری زبان قدرتهای باستان بوده است ، آنچه این نقوش به ما پیشکش می کند قدرت و شکوه نیاکان است که می توان بر آن بالید . گر چه همیشه هم اینطور نیست ، گاهی نقش یا نقوشی از ایران کهن یافت می شود که آدمی دلیلی برای تفاخر به آن نمی بیند ، هر چند که این نقوش در برابر شکوه و عظمت هخامنشی ، اشکانی و ساسانی به چشم نمی آید اما انکار نیز نمی توان کرد .

در ادامه کار به نقش رجب می رسیم ، گروه به سختی وسایل را آماده می کند ، به دلیل شدت نور دوربین در ثبت جزییات ناتوان است ، باید چند ساعتی مهمان این تنگه کوچک با نقوش زیبا باشیم تا شاید از شدت نور کاسته شود . در گود رفتگی کوه ، نقش برجسته کرتیر روحانی عهد ساسانی نور مناسبی دارد ، پس از بچه ها می خواهم تا مقدمات ضبط را آماده کنند ، در حالی که گروه سرگرم کار خویش اند ، به نقش کرتیر خیره می شوم ، به راستی چهره او با تمام نقوشی که تا به حال دیده ام متفاوت است ، آدمی در مشاهده نقوش ایرانی جز سیمای خوش و پوشش شایسته نمی بیند اما این نقش ، مردی مغرور را نشان می دهد که گویی غرور و تکبرش را فریاد می زند ، احساس سرد و بی روح بر وجودم حاکم می شود ...

به راستی این مرد که بود ؟ و چه تاثیری در پادشاهی پر از پرسش ساسانی داشت ؟ در آن حال یکبار دیگر آنچه از کرتیر می دانم را در ذهن مرور می کنم :

کرتیر نام و یا لقب یکی از موبدان ساسانی است که از او کج روی های بسیاری در آیین و فرهنگ ایران عهد ساسانی به یادگار مانده است . او در دوران پادشاهی اردشیر بابکان ، شاپور یکم ، هرمز یکم ، بهرام یکم و بهرام دوم مسئولیت هایی نظیر موبد موبدان و رییس داوران (قاضی القضات) داشته ‌است اما اقتدار خویش را مدیون هرمزد یکم بود که با اعطای کلاه و کمر ( نشان اشرافیت ) او را در ردیف بزرگان عصر درآورد و به درجه هرمزد موبد رساند . در کل کرتیر را می توان بنیانگزار تئوکراسی در ایران نامید .

کرتیر به اوستای ساسانی تقدس بخشید و با تحریف اندیشه های توحیدی آیین زردشت رفته رفته دین رایج ساسانی را رنگ و لعاب پلی تئیسم یا چند خدایی داد . او قداست خویش را تا بدانجا رساند که مدعی سفر به عالم مینو شد و خود را از جمله کسانی بر شمرد که چشم برزخی دارند و با ترویج همین خرافات و بدعت ها موجبات آن را فراهم آورد تا روحانیون ساسانی خویش را نمایندگان خدا در زمین پندارند . او در کتیبه ای سفر خویش را اینگونه توصیف می کند :

... و اکنون زنى پيدا مى‏شود و ما زنى از او شريف‏تر نديده‏ايم . آن راهى که زن از آن مى‏آيد بسيار روشن است . و اکنون او به پيش مى‏آيد و آن مرد که هم شکل کرتير است ، به او خوش آمد مى‏گويد ...         

زن و آن مرد که هم شکل کرتير است دست همديگر را گرفته‏اند و به آن راه روشن شرق مى‏روند آن راه بسيار روشن بود و ...

پرفسور آشتیانی در کتاب برجسته خود " زردشت ، مزدیسنا ، حکومت" می گوید : تنها دو گناه بزرگ در عهد ساسانی مجازات مرگ دلخراش داشت ، یکی توهین به شاه و دیگری اهانت به خدا ، که بی شک منظور از اهانت به خدا ، توهین به روحانیت خرافاتی ساسانی بود .

کرتیر از دشمنان سرسخت مانی بود و سرانجام مرگ او را در سال (۲۷۶ میلادی) و در دوران پادشاهی بهرام یکم فراهم آورد . تعقیب و شکنجه و کشتار مانویان توسط او تا پایان دوران بهرام دوم ادامه داشت . همچنین او در کشتار و سرکوب ادیان دیگر با پشتوانگی شاه ساسانی دریغ نکرد که شرح آن را در کتیبه خویش اینگونه توصیف می کند :

... يهوديان ، شَمنان ، برهمنان ، نصارى ، مسيحيان ، مغتسله و زنديقان در کشورسرکوب شدند و بتها ويران شدند و لانه‏هاى ديوان خراب گشتند و جايگاه ايزدان بنا گرديد .   
بر اثر اعمال من در سرزمين ايران ازدواج های بسیاری با نزديکان انجام گرفت . و بسيار مردمان که بى‏ايمان بودند و کيش ديوان داشتند ؛ بر اثر فشار من کيش ديوان را رها کردند ...

( حال آنکه می دانیم کشت وکشتار مردمان در آیین راستین زردشت از گناهان نا بخشودنی است ، عجیب است که مغی فرو مایه به خود اجازه داد تا اندیشه های زردشت پاک را اینگونه تحریف و نابود سازد .)

سر انجام با مرگ بهرام دوم و قیام نرسی که مخالفان کرتیر را گرد خود جمع کرده بود به جنایات این موبد خونریز پایان داده شد و نرسی او را از مقام های سیاسی و درباری برکنار نمود و در حاشیه نهاد . برخی محققان معتقدند کرتیر به دلیل فساد بیش از حد به فرمان نرسی که از او کینه دیرینه داشت به قتل رسید ...

بی رحمی و قصاوت کرتیر چنان تاثیری بر ایرانیان آزاده و پاک نهاد و پیروان راستین اشو زردشت گذاشت که وقتی رساله دینکرد را تدوین می‌کردند ، از آوردن نام او در آن کتاب خودداری کردند .

دردا که اینک ، از این مظهر تعصب و نفرت در ردیف موبدان و هیربدان بزرگ و نام‌آور یاد می شود . حال آنکه او در اولین اقدام موبدان راستین آیین زرتشت را از دم تیغ گذراند و یا به سیاهچال های ساسانی افکند تا بتواند دین ابداعی خویش را که به دین کرتیری شهره بود بنا گذارد .

با هشدار تهیه کننده به خود می آیم ، گروه آماده ضبط است ، به بچه های زحمتکش می نگرم و با لبخند به آنان می گویم :

شرمنده ام دوستان ، از ضبط این نقش برجسته منصرف شدم ...

+   حسن نقاشي   | 

 

 

از کجا آمده بود ؟

به کجا می رفت ؟

تنها دو جاپا دیده می شد .

شاید خطایی پا به زمین نهاده بود . ( سهراب )

نورالله نوكري باغ كنار دستي مان را مي كرد ، نوكري باغ ننه زردشت را ... آدم عجيبي بود ، قد كشيده و دستان پهن ، كمر باريك و گردن بلند و چشماني كه تيز مي نگريست به او جلوه اي ديگر بخشيده بود . نگاهش عمق داشت و سحرت مي كرد ،كسي نمي دانست از كجا آمده ؟ و در اين دنياي بزرگ و فراخ آيا چشم به راهي داشت؟

تنها يار و همدمش ، تنها مونس و محرم اسرارش خرك بود ، خري پير و بي پالان ... شنيده بودم خري كه از صاحبش بزرگتر است پالان از پشتش مي گيرند .

نورالله هيچ گاه از خر سواري نمي گرفت ، حتي حيوان بند نداشت خود از پي صاحبش مي رفت . به چشم ديدم كه نورالله در حياط خانه ما سيگاري روشن كرد ، پوكي خود مي كشيد ، پوكي حيوان ... پير ها مي گفتند خر او خر نيست ، اجنه اي در قالب چارپاست و كليد بخت نورالله را در كف دارد ، راست و دروغش را نمي دانم ، حالا هم ، بعد از اين همه سال ...

ننه زردشت باغ انار بالا دست را به او سپرده بود و به انصاف باغ پر رونقي بود . فصل انار كه مي شد ، خورجيني كنار حوض خانه مان خالي مي كرد ، اين انار را براي پري جان ، مادرم مي آورد تا به قولي محبت هاي او را تلافي كند ، او بيشتر خدمت مادرم را مي نمود تا ننه زردشت ، چرا كه پري جان هميشه دكمه هاي افتاده كتش را مي دوخت ، موهايش را قيچي مي زد و جوراب هاي تازه برايش مي خريد ...

این مقدمه طولانی را نوشتم تا از او یادی کرده باشم ، از او که لحظه تولد اولین کسی بود که به خاطر دارم ، میدانم ، باورش سخت و ناممکن است ، اما آن مرد ، مرا در آغوش گرفت و خوب نگریست ، آنگاه لبخندی بر لبانش نشست و رو به پری جان گفت : منتظر دختری بودیم ، این موجود زشت کیست ؟؟؟

آنگاه این ذکر را در گوشم زمزمه کرد :

هو ، هوتا ، هوتر ،

سال ها این ذکر در ذهنم طنین داشت تا سر انجام معنی آنرا دریافتم او خواهان آن بود تا عناصر هستی مرا در جهان خاکی پاسداری کنند ...

دردا ، امروز نورالله نیست ، رفت ،یک شب مهتابی ، آرام و بی صدا ، باغ بی او خشکید ، انارها ، سیب ها ، گیلاس ها ...

امروز دوم امرداد است ، روزی که در باغ ننه زردشت بر جهان خاکی دیده گشودم ، دوم امرداد که می شود ، آوای نورالله در وجودم می پیچد : هو ، هوتا ، هوتر ...

 

+   حسن نقاشي   |