تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني - زرتشت و شطرنج

 

                              عكس از : حسن نقاشي

 

روايات افسانه اي حاكي از آن است كه بازي شطرنج از ايران سر چشمه گرفته است . البته بايد ياد آور شد كه هيچ مدرك باستاني يا روايت كهن اين امر را تاييد نمي كند كه شطرنج در ايام دوري از انديشه زرتشت نشات يافته و به گشتاسب آموخته شده باشد. اما روايات به جا مانده از زرتشت و گشتاسب كه گويا بعدها به حكايات عرفاني شمس و مولانا مبدل شده است چنين روايتي را در برگرفته و گويا هدف اصلي نگارندگان اين افسانه (و يا شايد واقعيت) دلايل گرايش گشتاسب به آيين پاك و انساني زرتشت مي باشد.

 

روايت به اين گونه است كه گشتاسب شاه ايران از زندگي يكنواخت و سراسر خوشي خسته شده بود ، چرا كه هر چه را آرزو داشت بدست آورده بود ، نه جنگ و نه پيروزي و نه شكار و كامراني او را اقناع نمي كرد . كسي موفق نمي شد كه شادماني را به گشتاسب باز گرداند تا اينكه روزي زرتشت بازي شطرنج را كه موجد انديشه و تفكر و مبارزه است  ابداع كرده به نزد گشتاسب رفت و شيوه بازي را به شاه آموخت.

 

« و فلسفه آن بازي بدين صورت بود كه گستره زمين جايگاه مبارزه و پيكار است ، مبارزه و پيكاري دائمي ميان خير و شر . و يك انسان كامل  موظف است تا با همه نيرو مبارزه و پيكار كند ، و گرنه در اين صحنه كه نماد زندگي ست جايي برايش وجود ندارد و عدم تحرك و سكون و ياس به معني مرگ است و اسارت در دام اهريمن. »

 

گشتاسب شاه از اين رويداد بسيار خشنود و شادمان شد و در او دلبستگي به زندگي ديگر بار بيدار گشت . به همين دليل خواست تا به هر طريق زرتشت را پاداش دهد. پس گفت : اي زرتشت ، هر آنچه را كه مي خواهي از ما بخواه كه به تو داده خواهد شد.

 

زرتشت بر آن شد تا كاري كند كه موجب عبرت شاه مغرور شود تا نپندارد كه هر آنچه را مي خواهد قادر به انجامش خواهد بود. پس به شاه گفت چيز بسيار كوچك و نا قابل مي خواهد ، و آن اينست كه در خانه اول صفحه شطرنج يك دانه گندم برايش بگذارند. دو دانه در خانه دوم، دو برابر آن درخانه سوم و اين تصاعد هم چنان تا آخرين خانه صفحه شترنج ادامه يابد .

 

 گشتاسب خنديد  و گفت به زودي خواسته اش اجابت شده و گندم ها در خانه وي تحويل خواهد شد  و با خود مي انديشيد كه با چه مرد ساده دلي روبروست كه فقط در خواست چند دانه گندم مي كند ، در حالي كه مي توانست درخاست گنجينه اي كند.

 

روزهاي زيادي، درحدود يك ماه گذشت و گشتاسب از خزانه دار جوياي امر شد. اما دچار شگفتي شد، هنگامي كه خزانه دار و همراهانش مقدار گندمي را كه بايد به زرتشت تحويل شود اعلام كردند ، چرا كه ميزان گندم محاسبه شده بيش از گندم هايي بود كه درقلمرو پادشاهي گشتاسب وجود داشت. و به طور دقيق براي انجام اين درخواست 615/551/709/073/744/446/ 18دانه گندم لازم است.

 

گشتاسب بسيار متعجب و در عين حال شرمسار بود . متعجب از درسي كه زرتشت به وي داده و شرمسار از اين كه نمي توانست  به تعهدش عمل كند. زرتشت نيز در پاسخ توضيح داد كه وي گندم نمي خواسته بلكه فقط در صدد آن بود كه به شاه درسي بياموزد تا ديگر اسير غرور و تكبر نشود .

 

برگرفته از كتاب : ادبيات سنتي زرتشتي تاليف هاشم رضي / انتشارات فروهر / 1353 

 

 

+   حسن نقاشي   |