
در دری باد روزگار می گذرانم ، روستایی حوالی شیراز که دره ایست سر سبز با مردمانی از تبار قشقایی و دل و دستی صاف و یکرنگ ... تا بخواهی رمه های کوچک و بزرگ ... تا بخواهی فرش و گلیم و گبه ... چوپان های پیر و جوان با کوله هایی پر از نان و پنیر و گردو رهگذران را به همنشینی می خوانند ... جاي شما خالی ...

ساخت سریال اقوام ایرانی سبب شد تا چند ماهی را مهمان مردمان قشقایی باشم و از حال و هوای یاران باز مانم که امید است مرا ببخشند . اگر بشود گاهی می آیم و می نویسم ...