تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني - انسان و خدا

 

                          

                                 

 

روز گذشته با تماس تلفني سمتا به آفتاب سلامي دوباره دادم ، او از من خواست تا براي تماشاي جديد ترين فيلم مستند محمدجعفر باقري نيا با نام : انسان و خدا ، به سالن نمايشي واقع در ميدان ونك بروم و در اولين نمايش اثر كمي صحبت كنم. با وجود اصرار فراوان براي عدم حضور در اين جلسه و بهانه هاي بسيار، نتوانستم سمتاي عزيز را قانع كنم . پس با وجود كسالت و ناخوشي در جلسه نمايش فيلم حاضر شدم. تمامي دوستان و همكاران حضور داشتند و اين بهانه مناسبي بود براي حال و احوال.

 

برنامه با مقدمه اي از كارگردان آغاز شد و ايشان ابراز داشتند كه فيلم انسان و خدا به سفارش شبكه  ZDFآلمان ساخته شده است و راوي اثر نيز استاد بزرگوار بهروز رضوي از گويندگان صاحب نام ايران مي باشد . باقري نيا تاكيد كرد : در اين فيلم به دغدغه هاي فكري يكي از همكاران پرداخته ام  كه اينك در سالن حضور دارد و شاهد نمايش اثر است بي آنكه خود از ايفاي نقش در اين فيلم چيزي بداند.

 

برايم جالب بود كه اين بي خبر از همه جا كيست كه از او فيلمي ساخته اند و او خود به ايفاي نقش پرداخته و نمي داند ؟؟؟ ياد اين بيت مولانا افتادم كه مي فرمايد:

 

گفتم اي جان خبر بي تو خبر را چه كنم

بهر خبر خود كه رود از تو مگر بيخبري

چون ز كف باده كشم بيخبر و مست و خوشم

بي خطر و خوف كسي بي شر و شور بشري

 

خوشا به حال اين بي خبر ، چه حال و هوايي دارد او... لبخندي بر لبانم نشست و غرق اين خيال بودم كه فيلم به نمايش در آمد .

 

فيلم به نمايش در آمد و در اولين پلان خود را ديدم ، كه در  معبدي زرتشتي( پير سبز) ايستاده و سخن مي گويم ، سخنان مرا تصاويري شاعرانه و صداي اساطيري استاد رضوي همراهي مي كرد و من از دغدغه ها مي گفتم ، از زندگي ، آرزوهايي كه در سر دارم ، از اسراري كه شايد دوست نداشتم كسي از آنها مطلع شود ، از خدا ، زرتشت ، بودا و...

 

سمتا ...

 

هر چه هست و بود زير سر اوست كه اينك در كنارم با لبخندي جانانه عجب و شگفتي مرا مي نگريست . به ياد آوردم وقتي را كه سمتا بعد از فيلمبرداري فيلم مهرا در پير سبز با دوريبن پشت صحنه به نزدم آمد و اصرار داشت تا با او سخن بگويم ، و من سخن گفتم ...

بعد از نمايش فيلم كه با استقبال گسترده دوستان روبرو شد ، قصد داشتم به بهانه اي با سمتا بر خورد و از اينكه با چنين ترفندي از من حرف ها كشيده گلايه و انتقاد داشته باشم ، اما از قديم مي گويند كوزه گر خود...

 

به ياد آوردم خود نيز در بيشتر فيلم هايم با همين ترفند ديگران را به چالش كشيده ام و اينك سمتا كه همواره در كنارم بوده و به فن و فنون من آگاه ، مرا در دام انداخت ، به حق فيلم از ساختار بسيار خوبي برخوردار و با وجود آنكه اساس فيلم بر پايه روايت و شرح حال بود اما تاثير خوبي در ذهن مخاطبان داشت ، سكوت اختيار كرده و ضمن سپاس از سمتا و محمد ، سالن را ترك گفتم. محمد بخشهايي از فيلم را در اختيارم گذاشت كه در پايان اين نوشته قرار داده ام.   

 

ويدئوي انسان و خدا بخش 1

ويدئوي انسان و خدا بخش 2

  

 

 

+   حسن نقاشي   |