پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،
پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ،
پدرم پشت زمان ها مرده است .
پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ،
مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد .
پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .
...
پدرم نقاشي مي كرد .
تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد .
خط خوبي هم داشت ...
"سهراب"
مرگ ناگهاني پدر ، مرا در هم شكسته ، حال و هواي نوشتنم نيست ، حوصله روزگار را ندارم ، اي كاش مي شد زمان را به عقب برگرداند تا خانه پر شود از صداي نازنين پدر ، خنده هاي دلفريب و زمزمه هاي هميشگي اش ، اي كاش مي شد زمان به عقب باز گردانده شود ، تا نگذارم از خانه بيرون رود و ديگر هرگز باز نگردد .
چندي پيش هنگامي كه مشغول ضبط نقش هاي يك بناي قديمي بودم ، به نقشي خيره ماندم ، يك پهلوان زورخانه اي كه در حال چرخ زدن در گود بود ، ناگهان به ياد پدر افتادم كه چه جانانه در گود زورخانه مي چرخد ، آنچنانكه زنگ مرشد به نشانه تحسين به صدا در مي آيد ، نمي دانستم در آن هنگام كه به پدر مي انديشم او در گود زورخانه جان به جان آفرين تسليم كرد. چه پهلوانانه مرد پدر ، به راستي پهلوانان مي ميرند ؟؟؟
مي روم ، مي روم تا با خود خلوت كنم ، داغ پدر را تحمل نمي توانم ، خواستم تا با شما عزيزاني كه هميشه و همواره از طريق تلفن ، ايميل و ... جوياي حالم بوديد و در غم از دست دادن پدر همدردي نموديد سپاسگذاري كنم و پيشاپيش فرا رسيد سال ۱۳۸۷ را به يكايك شما تبريك بگويم . هرگاه شرايط روحي مهلت داد باز مي آيم و مي نويسم . پس تا آن روز ...
ارادتمند
حسن نقاشي
رسم زمونه با صداي استاد عزيزم رسول نجفيان