تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

                                               مرحوم پرويز نقاشي  

 

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ،

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ،

مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد .

پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .

...

پدرم نقاشي مي كرد .

تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد .

خط خوبي هم داشت ...

"سهراب"

 

مرگ ناگهاني پدر ،  مرا در هم شكسته ، حال و هواي نوشتنم نيست ، حوصله روزگار را ندارم ، اي كاش مي شد زمان را به عقب برگرداند تا خانه پر شود از صداي نازنين پدر ، خنده هاي دلفريب و زمزمه هاي هميشگي اش ، اي كاش مي شد زمان به عقب باز گردانده شود ، تا نگذارم از خانه بيرون رود و ديگر هرگز باز نگردد .

 

چندي پيش هنگامي كه مشغول ضبط نقش هاي يك بناي قديمي بودم ، به نقشي خيره ماندم ، يك پهلوان زورخانه اي كه در حال چرخ زدن در گود بود ، ناگهان به ياد پدر افتادم كه چه جانانه در گود زورخانه مي چرخد ، آنچنانكه زنگ مرشد به نشانه تحسين به صدا در مي آيد ، نمي دانستم در آن هنگام كه به پدر مي انديشم او در گود زورخانه جان به جان آفرين تسليم كرد. چه پهلوانانه مرد پدر ، به راستي پهلوانان مي ميرند ؟؟؟

 

مي روم ، مي روم تا با خود خلوت كنم ، داغ پدر را تحمل نمي توانم ، خواستم تا با شما عزيزاني كه هميشه و همواره از طريق تلفن ، ايميل و ... جوياي حالم بوديد و در غم از دست دادن پدر همدردي نموديد سپاسگذاري كنم و پيشاپيش فرا رسيد سال ۱۳۸۷ را به يكايك شما تبريك بگويم . هرگاه شرايط روحي مهلت داد باز مي آيم و مي نويسم . پس تا آن روز ...

  

                                                                            ارادتمند

حسن نقاشي

 

رسم زمونه با صداي استاد عزيزم رسول نجفيان

 

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

 

 

+   حسن نقاشي   |