تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

به قول قديمي ها مرگ حق است ، آدمي روزي به دنيا مي آيد و روزي جان به جان آفرين مي بخشد و اين قانون طبيعت است ...

گاهي به مرگ مي انديشم ، اينكه آيا به واقع مرگ دري گشوده رو به جاودانگي است ؟ يا پاياني هميشگي محسوب مي شود ؟ آيا به وعده ريگ ودا و جاودانگي روح دل بندم ؟ و يا چون سرانجام قصه هاي خير و شر براي هميشه خاموشي مي گيرم ؟ چه خوب باشم و چه بد ...

تقريبا در تمام ملل و تمدن هاي بزرگ مرگ همواره دغدغه بوده است ، در الوح به جامانده از اعصار كهن مرگ بيشتر دالاني براي رسيدن به جهاني وراي انديشه هاي محقر ماست . در الواح سومري 5000 ساله و داستان گيلگمش مرگ چنان برجسته است كه در توصيف نمي گنجد ...

گيل گمش پادشاه اور بعد از مرگ دوست و يار ديرينش انكيدو بر آن مي شود تا گياه زندگي را يافته و ابدي شود ، او به جستجوي گياه تمام جهان را مي پايد اما در آخر متوجه مي شود كه مرگ حقيقتي انكار ناپذير است ، و تنها چيزي كه آدمي را زنده و ابدي نگاه مي دارد مجموع نيكي  ها و خوبي هاست...

كورش در منشور خويش ، پس از  فتح بابل به همين نيكي ها اشاره دارد و مي بينيم كه او را مرگ ، زنده نگاه داشته است و بي شك كوروش ابدي است ...

اين خلاصه را نوشتم تا به مطلبي مهم اشاره كنم . مدتها پيش وقتي مشغول ضبط فيلم آخرم بودم ، پير زني را از پس كوچه هاي بسياري گذراندم تا كنار دري قديمي بنشيند و خطاب به دوربين از روزگار بگويد ، همانطور كه به مدد عصا و دستگيري من گام بر مي داشت گفت : امروز عجيب روزي است ، الله اكبر ...

ما به مكان مورد نظر براي فيلمبرداري رسيديم ، او را كنار در خانه اي نشاندم ،به اتفاق عواملمشغول آماده كردن صحنه شدم و گاهي زير چشمي به پير زن مي نگريستم كه با لبخندي بر من مي نگريست ، لبخندي عجيب و نگاهي عميق و گيرا . كار كه تمام شد پيش رفتم تا از او بخواهم براي ضبط آماده باشد اما  ...

اما دريافتم در تمام اين دقايق كه به ما مي نگريست ، مرگ او را در آغوش كشيده بود . هنوز هم ، آن نگاه ، آن لبخند ، آن حرف (عجيب روزي است امروز ... الله اكبر) در خواب و بيداري چون تلنگري بر سفال ترك خورده وجودم ضربه اي مي زند . حالا ديگر از مرگ نمي هراسم ، هرگز ، هرگز به قول سهراب : مرگ گاهی ریحان می چیند ...

 صحنه مرگ عجيب قلي خان در سريال روزي روزگاري

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24  

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                                 

رضا عربشاهي ، داش آكل تئاتر يزد ، پرواز كرد .

او در دو فيلم كوتاهم ، زاووش و ژنرال يحيي ايفاي نقش كرد و موفقيت هر دو اثر را مديون بازي عميق او بودم ...

بايد خود را به يزد برسانم تا براي آخرين بار رضا را ببينم ، روحش شاد و يادش گرامي و ابدي ...                             

رضا عربشاهي در فيلم داستاني زاووش

بخشي از فيلم زاووش

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

+   حسن نقاشي  

 

حمايت مالي بخش صندوق مستند ايران از فيلم ناتماممهر ايزد

در اختتاميه جشنواره سينما حقيقت

+   حسن نقاشي  

 

 

گزارش ايسنا از مجموعه مستند گنجينه تتيس

+   حسن نقاشي  

 

                                

                                 

صداي همهمه مي آيد

و من مخاطب تنهاي بادهاي جهانم

و رودهاي جهان رمز پاك محو شدن را

به من مي ريزند

فقط به من ...

 

هشتادمين سالروز تولد سهراب را خجسته مي داريم

روحش شاد و يادش گرامي باد .

 

ويدئويي از قدم زدن سهراب در حياط خانه

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24  

 

تنها صداي به جا مانده از سهراب

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

 

 

+   حسن نقاشي   |