تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني

 

 زرتشت در بارگاه گشتاسب

من زرتشتم ،

تو را با همه جان ستايشگرم اي اهورا مزدا ،

به من بياموزان ،

راه زندگاني را بر من بنماي ...

اي اهورا مزدا مرا بياموز تا پيمان شكن نباشم ،

كه عهد نشكنم ،

كه رنجي از من مباد ...

بياموزانم به دوست داشتن ...

از اينجا دل كنده ام ، با من بگو به كدامين سرزمين روي آورم ...

مرا چون دوستي ياور باش ،

مرا ،

زرتشت ،

كه تو را سرود خوانم. 

نوروز ۳۷۴۷ مزدايي و ۱۳۸۸ خورشيدي خجسته باد

ای باد نو بهار ز عهد کهن بگو

تصنیف نا شنیده ای از شهرام ناظری

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24  

 

+   حسن نقاشي  

 

عكس از : حسن نقاشي  

بهار بهار

با صداي : ناصر عبدالهي

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24  

 

عیدی...

با صدای : فرهاد

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

  

 گل پامچال بیرون بیا فصل بهاره  

با صدای: بیژن بیژنی

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

+   حسن نقاشي  

 

                                        

عكس از : حسن نقاشي

نخستين بار وقتي در پي منابعي براي تدوين پايان نامه تحصيلي خویش بودم با نوروزنامه خيام توسط استاد بزرگوار کاووس بالازاده آشنا شدم ، متني كه به جرات ده بار مرور و از نوشته هاي آن استفاده بردم . بي ربط ندانستم كه از نوروز نامه ياد کرده و خلاصه و چكيده اي از آن را براي آشنايي مخاطب با این اثر برجسته بنويسم . باشد كه مورد توجه دوستان قرار گيرد .

نوروز نامه

رساله اي در منشا و تاريخ و آداب جشن نوروز به نگارش حكيم عمر خيام

سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .

نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...

                           

عكس از : حسن نقاشي

آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا بروزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تيرو كماني و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوب روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را بزبان پارسي بعبارت ايشان ، چون آفرين موبد موبدان پايان يافت بزرگان دولت در آمدندي و هدايا پيش آوردندي . آفرين موبد موبدان بدين عبارت است :

شاد باش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد ، و رسم نياكان در همت بلند و نيكو كاري و داد و راستي نگاه دار ، سرت سبز باد و جواني چو خويد ، اسپت گامگار و پيروز ، و تيغت روشن و كاري به دشمن ، و بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير ، پيشت دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني ات بسيار ...

بر گرفته از رساله نوروز نامه حكيم عمر خيام

+   حسن نقاشي   | 

 

بخشي از فيلم مستند " دا " ( نوروز با زرتشتيان )

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي  

 

                             

در هفته اي كه گذشت افتخار آن را داشتم تا در نشست اسطوره شناسي دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور حاضر و بعد از نمايش فيلم مستند تيشتر و درخت پارسيك جواب گوي پرسش دانشجويان باشم . اين جلسه يكي از بهترين جلسات نقد و بررسي اثرم بود كه در آن حضور داشته ام . همچنين بهره بردن از نظرات دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور كه همواره آثار ايشان يكي از منابع معتبر مطالعاتي ام بوده است برايم شادي بسياري در بر داشت . از برگزار كنندگان اين نشست به خصوص سركار خانم توانا و دوستان و ياران عزيز در فرهنگستان هنر ايران كمال سپاس و تشكر را دارم .

 

+   حسن نقاشي  

 

 

بهشت و زمین

اجرای باشکوهی از کیتارو

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي  

 

                                             

زرتشت

در يكي از نشست هاي فرهنگي دانشمندي نام آشنا و شهره در مباحث تاريخي و اسطوره شناسي گفت : خوشبختانه زرتشت به واسطه انديشه هايش هرگز مورد تاخت و تاز هيچ توده و ملتي قرار نگرفته و ادبا و فضلاي جهان همواره از او به نيكي ياد كرده اند ، گويا دوست سالخورده من تاريخ را به خوبي مرور نكرده و از تحريف آن بي اطلاع بود و نمي دانست جرير طبري نظريه ابن الكلبي را در انديشه مورخان و نگارندگاني همچو بلعمي و ثعالبي و ... پراكند تا چهره اي ديگر از زرتشت نمايان سازد . دوست دانشمند من حتي نام ثعالبي و شاهنامه اش را هم نمي دانست و تمام دانش خويش را بر پايه نظرات غربي نگاشته بود ، حال آنكه گاهي همين مورخين غربي نيز به تبعيت از سخنان بي اساس ابن الكلبي و جرير طبري زرتشت و تمدن ايران را زير سوال برده اند .

وقتي قلم همراه وجدان به كار گرفته شود نتيجه اش شاهكار ادبي بزرگي خواهد بود و آنگاه كه قلم به غرض ورزي آلوده شود ، جز سر افكندگي و شرمساري درنزد تاريخ و تمدن چيزي در بر نخواهد داشت ، شاهنامه ثعالبي كه در شرح احوال سلاطين ايران توسط ابو منصور عبدالملك بن محمد ثعالبي تاليف شده از جمله آثاري ست كه جاي پرسش بسيار دارد . شايد مولف در هنگام تدوين كتاب افكار مجوسان و گبران را كه آميخته با خرافات و عقايد پوچ بوده با انديشه هاي زرتشت يكي دانسته و بر آن بزرگ مرد تاخته است . احتمال ديگر آنكه در قرن چهار و پنجم هجري كه آثار قابل ملاحظه اي از زرتشتيان تدوين و گرد آوري شده است ادبا و فضلاي اسلامي را بر آن داشته تا با اين جريان پيكار كرده و اين نبرد را از انديشه هاي اين ابر مرد ايران زمين آغازيده اند كه در اين صورت نه قلم بلكه وجدان به بهايي ناچيز فروخته شده است . چرا كه قرون بعد فرصتي مي شود تا زرتشت با آن انديشه والاي جهان شمول از گرد و غبار فراموشي در آمده و باري ديگر تفكر و فلسفه گيتي را زير و رو كند . درست در اعصاري كه انسان طالب مسئوليت پذيري و قبول حقيقت بود اين افكار ترويج و تاثير خويش را در غرب و شرق عالم نمودار ساخت . خوشبختانه امروزه انديشمندان جهان به افكار زرتشت پرداخته و آن را يكي از افتخارات بشري مي نامند . در اين احوال اما كساني هستند كه هنوز پيام زرتشت را به اوهام باطل و رايج عصر ساساني مرتبط ساخته و تحقير  می نمايند .

ثعالبي در شاهنامه نه چندان مستند و معتبر خويش كه تنها منبع استناد وي جرير طبري بوده است ضمن بر شمردن روزگار سلاطين ايران زمين گاه اشخاصي نظير زرتشت را آشكار و بي پروا مورد تاخت و تاز قرار داده و سعي دارد تا دروغ خويش را حقيقت جلوه دهد ، اين بر خورد ثعالبي را مي توان در فصل ماني نقاش نيز مشاهده كرد كه با توهين و افترا مقصود خود را ادا مي كند . ثعالبی قصد دارد تا آيين زرتشت را متاثر از دين يهود معرفي نمايد ، بهترين جواب را شفبلو ويتس روشنفكر آلماني داده و مي گويد : دين زرتشت يك آيين توحيدي است و نفوذ يهود در آن قابل اثبات نيست بلكه بر عكس عواملي از دين ايراني در دين يهود نفوذ كرده است . بويس هم دراين زمينه معتقد است : دين زرتشت توحيدي است و مونوتئيسم آن به مراتب از مذهب عبرانيان خالصتر است . در اين مجال بخشي از شاهنامه ثعالبي را كه در مورد زرتشت نگاشته براي استناد به نوشته مي آورم:

اندر احوال زردشت و عاقبت وي

... و چون سي سال از سلطنت گشتاسب سپري شد زردشت پيغمبر جعلي ظهور كرده آيين مجوسيه را تعليم نمود . طبري در تاريخ خود از ابن الكلبي روايت كند كه زردشت اصلا اهل فلسطين بوده و مدتي مديد خدمت يكي از شاگردان ارمياي نبي را برگزيده و در نهايت محرميت مورد لطف او بوده تا نسبت به او خائنانه دروغي جعل كرده و مورد نفرين او واقع شده و در نتيجه به برص دچار و به آذرباييجان رفته و بتعليم آيين مجوسيه پرداخته است بعد بسراغ گشتاسب كه در بلخ بوده شتافته و چون بار يافته او را بقبول آيين خود دعوت نموده گشتاسب هم پذيرفته و رعاياي خود را به قبول آيين مزبور مجبور ساخته و بدين جهت جمع كثيري از آنان را بقتل رسانيده تا بقبول آن تن در داده اند .

بنا بقول طبري ، زردشت كتابي به گشتاسب ارائه كرده و مدعي نزول آن از جانب خداوند بوده اين كتاب را بر پوست دوازده هزار گاو نوشتند . سلاطين قبل از گشتاسب آيين صابئين داشته اند و ستارگان مي پرستيدند و براي آفتاب و ماه و زهره و عطارد اختصاصي قائل بوده اند . زرتشت نيز پرستش ستارگان را تعليم كرده و اوهام و خرافات بسيار آورده و براي آتش كه واسطه تقرب به خدا دانسته مقام شامخي قائل شده و آنرا وسيله تجلي و عظمت الهي و يكي از بزرگترين عناصر محسوب و تجليل بسيار كرده و منزه دانستن آنرا فرض دانسته كه حتي براي شستن نجاسات و پليدي ها از استعمال آن خود داري كنند جز در مورد آنچه از بدن گاو يا شاخه تارك و درخت هاي ديگر ترشح كند .

همين كه زردشت آيين خود را به گشتاسب و ساير خواص و اهل مملكت قبولاند بگردش بلاد پرداخته خلق را به قبول آيين و اوامر خويش اجبار نمود عاقبت در شهر فسا مردي بر او حمله ور گشت و او را بكشت و اعضايش از هم جدا ساخت . اين وقعه در سي و پنج سال دعوي پيغمبري و هفتاد و هفت سالگي زردشت اتفاق افتاد ... 

در پايان نظر برخي كارشناسان غربي را بازگو مي كنيم :

رودلف : يكي از اقدامات مهم زرتشت نفي و طرد نمايندگان مذهبي و متوليان آداب و رسوم بوده و تمام رسم هاي معمول و خرافي را در هم مي شكند و به انسان انديشه ورزي را مي آموزد .

ميلت : اصلاحات اجتماعي زرتشت بسيار مهم و ضد اشرافي است و مخالفت او با قرباني از رونق كاهنان و اشراف به شدت مي كاهد .

جكسون : هرگاه زرتشت در گاتها در حال سوم شخص سخن مي گويد به روشني از شعراي ايران 1500 سال سبقت گرفته است .

اوزبيوس : زرتشت خداوند را فنا ناپذير و جاودان و خالق تمام نيكي ها و عدالت مي كند .

بارتولومه : نو آوري اساسي زرتشت اين است كه به جاي خدايان متعددي كه وجود داشت يك خداي دانا را جانشين ساخت .

لومل : كلمات زرتشت از چنان قدرت درك خداوند و اثر نزديكي به پروردگار بر خوردار است كه فقط با تكرار سخنان او مي توان به مفهوم واقعي آنها دست يافت .

المستد : زرتشت يك موحد واقعي بود . براي او كلام اهورا مزدا كاملا به معني واقعي كلمه تنها خدا به شمار مي رفت .

شدر : مغز غربي ما دو هزار سال است كه بين خدا و انسان يك شكاف بزرگي را احساس مي كند ، اما در پيام زرتشت انسان با خالق به شكلي بر خورد مي كند كه با عرفان بسيار نزديك است و اين برخور زرتشت فاقد شرايطي است كه در زمان هاي بعد براي عرفان اتفاق افتاد او فاصله بين امور الهي و انساني را چنان متعادل ساخته كه مي تواند در حالي كه خداوند را چون خالق و سرور عالم پرستش مي كند ، در ضمن با او به يك مكالمه دو جانبه پردازد و گاهي نيز خود اين گفتگو را رهبري نمايد .و هيچ گونه شكافي ميان خداوند و انسان وجود ندارد ...

منابع :

تاريخ طبري

شاهنامه ثعالبي

گزيده تاريخ بلعمي

زرتشت مزديسنا حكومت / دكتر سيد جلال الدين آشتياني  

 

 

+   حسن نقاشي   | 

 

در نوشته هاي اساطيري كي كاوس شاه ايران كه از نيروي فره ايزدي بر خوردار بود مانند جمشيد شيفته سخنان اهريمن شده و آرزوي فرمانروايي بر آسمان را در سر مي پروراند از اين رو بر چهار عقاب مي نشيند و پرواز كرده تا به نبرد با آسمان رود . به احتمال بسيار اين اسطوره در دوران ساساني گرد آوري شده و اوستاي امروز كه تنها فهرستي از اوستاي ساساني را شامل مي شود بدان اشاره مفصلي ندارد . همچنين در رساله بندهش (بخش هجدهم) به نبرد آسماني كاوس اشاره كوتاه و مختصري شده است : در شاهي كاوس ، ديوان ستيزه گر شدند و انديشه كاوس را گمراه كردند تا به كارزار آسمان شد ، اما سرنگون فرو افتاد ،آنگاه فره از او گرفته شد ....

اسطوره پرواز كاوس در منابع اسلامي نيز ذكر شده كه از جمله آن مي توان به آثار الباقيه ابوريحان بيروني ، معجم البلدان ياقوت حموي ، تاريخ طبري محمد بن جرير و تاريخ بلعمي ابو علي بلعمي اشاره داشت . ياقوت حموي در معجم البلدان  مي گويد : كاوس خواست به آسمان عروج كند ، اما وقتي كه در پرواز از نظر ها غايب شد ، خداوند به باد امر كرد كه او را محافظت نكند . آنگاه كاوس از فراز آسمان پرتاب شده و بر زمين فرو افتاد ...

حكيم ابوالقاسم فردوسي اسطوره پرواز را به زيبايي هر چه تمامتر در شاهنامه سروده است :

شنيدم كه كاوس شد بر فلك  ـ همي رفت تا بررسد بر ملك
دگر گفت از آن رفت بر آسمان  ـ كه تا جنگ سازد به تير و كمان
ز هر گونه يي هست آواز اين  ـ نداند به جز پر خرد راز اين
پريدند بسيار و ماندند باز  ـ چنين باشد آن كس كه گيردش آز
چو با مرغ پرنده نيرو نماند  ـ غمي گشت و پرها به خوي درنشاند
نگونسار گشتند ز ابر سياه ـ كشان بر زمين از هوا تخت شاه
سوی بيشهء شير چين آمدند ـ به آمل به روي زمين آمدند
نكردش تباه از شگفتي جهان  ـ همي بودني داشت اندر نهان
سياوش زو خواست كايد پديد  ـ ببايست لختي چميد و چريد
 
به جاي بزرگي و تخت نشست  ـ پشيماني و درد بودش به دست
بمانده به بيشه درون زار و خوار ـ نيايش همي كرد با كردگار

در رساله دينكرد نيز روايت پرواز كاوس اينگونه شرح داده مي شود :

ديوان درباره مرگ كاوس مشورت كردند و ديو خشم مرگ او را بر عهده گرفت ، و به سوي كاوس آمد و او را به فرمانروايي آسمان و جايگاه امشاسپندان آرزومند كرد و كاوس به سبب فريبكاري ديو خشم ، به پيكار با يزدان ايستاد و كاوس همراه سپاه به بالا پرواز كرد و از آن ناداني باز نگشت ، و آنگاه يزدان پاك سپاه كاوس را از آن بلندي به زمين فرو انداخت ...

اسطوره پرواز كاوس در تاريخ بلعمي به نمرود نسبت داده شده و شايد از اين روست كه بيشتر مورخين اين هردو پادشاه را يكي مي پندارند ، چرا كه هر دو بر خداوند شوريده و خواستار جايگاه وي شدند . بلعمي با نثر زيباي خويش داستان را چنين روايت مي كند :

نمرود همي گفت : مرا آرزوست كه بر آسمان همي شوم ، و خداي را ببينم ، و بنگرم كه كيست كه چندين قدرت دارد ؟ وزيران او را گفتند : نتوان بر آسمان شدن . پس او خود تدبير كرد و يكي مناره بكرد ،تا بدان جا رسيد كه همه استادان بماندند . پس گفتند : برتر از اين نتوان كردن . پس صبر كرد نمرود تا آن خشك شد پس بر سر مناره بر شد و آسمان را نگه كرد ، هيچ نزديكتر نديد . متحير شد و ندانست كه چه كند . از آنجا فرود آمد ، و آن مناره ها ديگر روز از بن اندر بيفتاد .

پس نمرود سوگند خورد كه : من از خداي آسمان باز نگردم تا او را نبينم و بفرمود تا چهار كركس بچه بياوردند و ايشان را ده سال همي پرورد تا بزرگ شدند و به نيرو گشتند . و بفرمود قفسي ساختند ، چنانكه دو مرد اندر آنجا توانستند نشستن . و آن قفس را دو در كرد يكي زير و يكي زبر ، و به چهار گوشه قفس چهار چوب باريك و دراز اندر بست ، و بر سر هر يكي پاره گوشت بنهاد ، و آن كركسان را سه روز گرسنه كرد . پس بيرون آوردشان و خود با يك تن از خاصگان خويش بر آن قفس اندر نشست و در زير ببست ، و بفرمود تا آن چهر كركس را به چهار گوشه قفس ببستند زير چوبها و زبر خود گوشت بديدند بر سر چوب ، پس قصد پريدن كردند تا گوشت بگيرند و قفس را از زمين برداشتند و به هوا بردند .

يك شبانه روز بشد نمرود آن مرد را كه با او بود گفتا : در قفس سوي آسمان بگشاي تا چه بيني ؟ مرد بگشاد و بنگريست . نمرود را گفت : آسمان بر حال خويش است . پس بفرمود كه : در زيرين را نيز بگشاي . نمرود بنگريد همه آب ديد و دريا .

يك شبانه روز ديگر صبر كرد پس در آسمان بگشاد ، آسمان را همچنان ديد كه زمين ديد ، در زمين بگشاد هيچ نديد مگر تاريكي . نمرود را دل بترسيد ، در زمين ببست خود با يار خويش بر خاست و آن چوب ها كه گوشت بر آن كرده بود بگردانيد ، و آن سر كه زبر بود زير كرد ، همه كركسان آهنگ زير كردند و آن قفس از آسمان فرود آمد و به زمين افتاد . و به هوا اندر بانگ آمد از پرهاي كركسان ، و هر خلقي كه بر زمين بودند دانستند كه از آسمان امري آمد از امرهاي خداي تعالي ، و از هيبت خداي زمين بلرزيد و كوهها خواست كه از جاي بر خيزد . پس چون نمرود باز به زمين آمد ، خجل شد از خلق ، بر آن كار كه بكرد ...

منابع :

شاهنامه ( رزم كاوس با شاه هاماوران )

تاريخ بلعمي ، بو علي محمد بن محمد بلعمي

بندهش ، فرنبغ دادگي ( ويرايش مهرداد بهار )

عروج كيكاوس بر آسمان ، دكتر محمود جعفري دهقي

 

+   حسن نقاشي   | 

 

                                            

فرصت الدوله شيرازي

کمی بالاتر از مقبره حافظ شیراز ، مزار فرصت الدوله است که هر گاه به شیراز سفر کنم به نیت او حافظیه می روم . رساله جاودان او " آثارالعجم " دستمایه فیلم مستندي شد که پس از مدتها ضبط آن را به پایان بردم . فیلمی در شرح حال پادشاهان پارس ، به ويژه داریوش بزرگ معروف به دارای اکبر .

هر چند فرصت الدوله در آثار العجم گاهی جانبداری های غیر منصفانه ای دارد اما قلم شیوا و بيان روان و صداقت اوست كه كتاب را برجسته نموده است. فرصت در بیان تاریخ ايران زمين راستی و درستی را پیشه کرده و بر خلاف سایر کتب تاریخی نظیر : فارس نامه ، اسکندر نامه ، شاهنامه ثعالبی ، تاریخ بلعمی ، جامع مفيدي و... به نكات تازه اي اشاره دارد . ايراد رساله هایی که بر شمردم در حذف آگاهانه کوروش ، داریوش اول ، خشایار شاه و ساير پادشاهان بزرگ پارس است. در این رسالات دارای صغير برادر نا تني اسکندر مقدونی است که توسط یاران خویش به قتل می رسد و در آغوش اسکندر جان می سپارد ، او پیش از مرگ از اسکندر می خواهد که دخترش روشنک را به همسری بر گزیند ، قاتلانش را مکافات کند و در نهایت پادشاهی لایق برای ایران زمین باشد . اسکندر به وصیت برادر عمل نموده آنگاه در پی خضر نبی رفته و حتی سر از اسلام و ملاقات با ائمه در می آورد . در اینجاست که نقش آثار العجم و تاثیر فرصت الدوله در بر هم زدن خرافات و ياوه گويي و ياوه سرايي مشخص شده و تاریخ حقیقی پارس آشكار مي گردد . او اسکندر را آنچنان که می باید به تصویر در آورده و بخش عظیمی از کتاب را به نکوهش اعمال و رفتار او پرداخته و بد انديشاني را که از اسکندر خضر ملکوتی ، پیامبر والا مقام يا ذوالقرنين ساخته اند گمراه مي خواند . در تایید سخنان فرصت الدوله است که علامه طباطبایی حدود ذوالقرنین را دور از جایگاه اسکندر مقدونی می داند و آنرا به کوروش کبیر نسبت می دهد . اين در حالي است كه رساله اسكندر نامه (نوشته شده ميان قرون ششم تا هشتم هجري) اسكندر را ذوالقرنين ناميده است و محمد مفيد مستوفي بافقي در كتاب جامع مفيدي به اسكندر لقب حضرت داده و او را يكي از انبيا مي خواند .

فرصت الدوله به آتش کشیده شدن تخت جمشید را مکر زنی فاحشه می داند که در همخوابگی از اسکندر می خواهد تا آتش خشم او را با ويراني پارس فرو نشاند و شاه شهوتران در مستی و پستی فرمان ويراني پارس را صادر می کند ، و آنگاه كه در کاخ دارا با فاحشه گرم همخوابگی است ، قصر سلاطین پارس در شعله هوس او می سوزد و ویران می شود ...

سر نوشت چاپ کتاب نیز شنيدني است ، او در ابتدا به سفارش مردي زرتشتي مقیم بمبئی بر آن می شود تا به نقاشی از احجار و بناهای کهن ايران بپردازد ، اما با مرگ ناگهانی آن مرد چاپ و نشر کتاب نا تمام می ماند ، عاقبت فرصت الدوله با مساعدت ناصر الدین شاه و اهتمام میرزا علی اصغر خان امین السلطان بخت آنرا می یابد تا کتاب آثار العجم را به رشته تحریر در آورد . عاقبت فرصت در 69 سالگی و در سال 1299 خورشیدی در شیراز چشم ازجهان فرو می بندد و بنا به درخواست خویش در مجاورت حافظ شیراز به خاک سپرده می شود .

فرصت ، مورخ و نقاش برجسته ای بود که تاثیر حداقل او بیدار کردن ذهن های خفته و غبار گرفته ای بود که اسکندر مقدوني را ناجی حیات ، عرفان و اعتقاد ايران می پنداشتند ، شاید اگر همت بلند او و دیگر اندیشانی چون حاج سیاح نبود ایران اينك اعتباري در بر نداشت. در پایان بخشی از نوشته های او را ( گذرا و ساده ) می نویسم تا خواننده محترم خود به مطالعه آثار العجم پرداخته و از حقیقت تاريخ پر فراز و نشيب سرزمين خویش آگاهی یابد .

زردشت : مردی بوده که نسبش به منوچهر بن ایرج می رسد ، پنج هزار و بیست و سه سال بعد از هبوط آدم علیه السلام ظهور نموده ، بعقیده پارسیان پیغمبری بزرگوار و حکیمی ریاضت شعار بوده و کتاب زند و پازند معروف را معجزه خود آورده و در سال چهارم از سلطنت گشتاسب به نزد آن رفته و پس از امتحانات بسیار و اظهار معجزات که از زردشت به ظهور پیوست گشتاسب بدو ایمان آورده و دین او را رواج می دهد . اسفندیار پسر گشتاسب نیز معتقد وی شده که به ترویج و تعیین آتشکده ها پرداخته است . عاقبت ارجاسب به بلخ تاخت و زردشت توسط تور براتور پهلوان تورانی به زخمی از پای در آمد و در آن زمان 70 ساله بود . اسفندیار نيز به کین خواهی زردشت ارجاسب را مقتول ساخت .

اسکندر رومی : گویند پنج هزار و دویست و هشتاد و یک سال بعد از هبوط آدم علیه السلام در مملکت ایران استیلا یافت ، زمانی که باستخر عبور نمود زنی که طیس نام داشت و همخوابه او بود شبی در حالت مستی عرضه کرد که مردم ایران سال ها ممالک یونان را خراب و ویران ساختند ، خوبست به کیفر و مکافات این مطلب فرمان دهی استخر را خراب و ویران کنند ، اسکندر تن در داد و در همان شب حکم نمود تمام اموال مردم را بغارت بردند و عمارات استخر را آتش زدند و خراب نموده و تخت جمشید را ویران ساختند . بر اهل دانش و بینش واضح و لایح است که آن عمل که از اسکندر سر زد نبود مگر بیخردی و آن بیخردی نبود مگر از مستی ، دریغ از انسانی که عمر خویش را صرف شراب مدام و مدام اوقات را مصروف باده و جام دارد ...

جمشید : پارسیان جمشید را حکیم کامل خوانند و پادشاه عادل دانند و نامه آسمانی بوی نسبت دهند ، گویند مشرب توحید بر جمشید غالب بوده و انسان کامل را در خور ستایش و نیایش می دانسته و گفته که انسان اشرف موجوداتست و اشرف انسان پادشاه عادل و آن قابل طاعت و فرمان برداری است و در بعضي کتب تواریخ سخنان جمشید را نوشته اند از جمله آنها فرموده : حکمت و دانش کلید نیکبختی هاست و نیکبختی ها در یافتن آرزوهاست ...

 

+   حسن نقاشي   | 

                                                

                                                 

مینای عزیز تولد مبارک

" تصوير رويا "

                                         2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي  

 

                             

بر سر گوری نوشته بود که : ...

با صدای: استاد پرویز بهرام

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي