
تائو به معناي راه راست است و مقصود از آن راه طبيعت يا راهي است كه پيروان اين فلسفه انتخاب كرده اند.
تائو در اساس راه انديشيدن است و چون به نظر پيروان اين فلسفه انديشيدن كاري سطحي و براي زندگي بيشتر زيانبخش دانسته مي شد تا مفيد ، مي توان گفت تائو در واقع راه نينديشيدن بود.
تائوئيسم ها معتقدند با طرد عقل و تفكر ، و در پيش گرفتن زندگي ساده و گوشه گيرانه ، و دور از تجملات مي توان به طبيعت راه يافت و با آن هماهنگ شد.به نظر آنان بد ترين حكومتي كه مي توان تصور كرد حكومت فيلسوفان است.فيلسوفان جريان هاي طبيعت را در نظر خود مسخ مي كنند و قدرت سخنوري و پندارسازي آنها نشانه اي است از ناتواني در عرصه هاي عمل و كردار.
بنيانگذار مكتب تائوئيستي يا مكتب تائوچيا به طور كامل شناخته شده نيست.بنا بر روايتهايي لائوتسو(Lao Tzu)آموزگار كنفوسيوس، معلم اين مكتب بود و در سال 604 پ.م در جنوب چين به دنيا آمد.
از بزرگترين پيروان اين مكتب چوانگ تسو(Chuang Tzu)290-360 پ.م نام داشت و در زمره فيلسوفاني بودكه دنيا را به طور كلي ناديده مي گرفت. چوانگ تسو از دنياي انساني خسته بود . و از جامعه به طبيعت پناه برد ، و به وحدت صوفي گرانه دست يافت او مي گويد:
«روزي روزگاري ، من ، چوانگ تسو ، خواب ديدم پروانه اي هستم، اينجا و آنجا پرواز مي كنم ، و همه تمايلات و غريزه هاي پروانه را دارم. فقط مي دانستم كه از هوسهاي يك پروانه پيروي مي كنم ، و از خودم به عنوان يك انسان آگاه نبودم.به ناگاه از خواب پريدم؛ آنجا دراز كشيده بودم.حال نمي دانم من در آن موقع انساني بودم كه خواب مي ديدم پروانه ام يا حال پروانه اي هستم كه خواب مي بيند انسان است؟»
با سپري شدن دو هزار سال ، اصول و عقايد تائوئيست ها بازتاب هاي دور خود را در فلسفه ماكس اشتيرنر و روسو بازيافت.اكثر محققين چوانگ تسو را «روسوي باستان» ناميدند.زيرا از لحاظ روحيه و تفكر تا حد زيادي مانند هم بودنند. هر دو بسيار خيالپرداز و ساده ، هر دو وضع طبيعي و بازگشت به طبيعت را كمال مطلوب خود شمردند.