تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني - شهرداري و فرويد !

 

عكس از : حسن نقاشي

ياد استاد داستان نويسي مان به خير ، هر كجا هست خدا نگهدارش باشد كه هر بار در خيابان هاي تهران چيزي عجيب و ناشناخته مي بينم ، استاد را به ياد مي آورم كه پاي تخته عريض كلاس حرف هاي هميشگي اش را باز گو مي كند :

" بله دانشجويان دلبندم ، در نظر فرويد ، رمزپردازي ، شناختي نا خود آگاه يا منفرد است ، جزيي از صورت و سياهه اي است كه قبلا فراهم آمده ، نوعي واژگان است كه پيشتر نوشته شده ، مناسباتي است ميان بعضي انديشه ها و قياس هاي ناخود آگاهانه اشيا مختلف با هم كه به گفته اش : اين قياس الي الابد معتبر و همواره آماده و در اختيارند ...

پس از نظر فرويد رمز پردازي شيوه بياني نيست كه آدمي ، امروزه كسب كرده باشد ، بلكه ميراث نوع بشر است ، و از گذشته هاي بس دور به يادگار مانده ...

بي شك سازندگان اين ميدان كه چندي پيش در جنوب شهر افتتاح شد ، ابوريحان را در ناخود آگاهشان چنين تصور كرده اند و تقصير از ما است كه با خرد خود آگاه خويش به تماشاي تنديس دلفين نشسته ايم ؟؟؟؟؟

عبيد زاكاني مي گويد :

مردي پاي راست بر ركاب نهاد و سوار اسب شد ، رويش از كفل اسب بود . او را گفتند : باژگونه بر اسب بنشسته اي . گفت : من باژگونه ننشسته ام ، اسب چپ بوده است ...

بي شك اگر اعتراضي به سازندگان ميادين و تنديس هاي شهرداري شود ، ما محكوميم و لا غير ...

 

+   حسن نقاشي   |