زنگ دبستان که به صدا در می آمد از همان پنجره رو به باغ بیرون پریده و کوچه ها را یک نفس می دویدم . گاه در مسیر خسته و نفس افتاده می ماندم ، گاه هنگام پریدن از جوی آب پایم می لغزید و گاه ...
اما به هر قیمتی بود خود را به خانه می رساندم تا مدرسه موشها را به تماشا بنشینم . یادش بخیر شور و شوق آن دوران را که خیلی زود گذشت و ما بزرگ و بزرگتر شدیم ...
ترانه مدرسه موشها