
نخستين بار وقتي در پي منابعي براي تدوين پايان نامه تحصيلي خویش بودم با نوروزنامه خيام توسط استاد بزرگوار کاووس بالازاده آشنا شدم ، متني كه به جرات ده بار مرور و از نوشته هاي آن استفاده بردم . بي ربط ندانستم كه از نوروز نامه ياد کرده و خلاصه و چكيده اي از آن را براي آشنايي مخاطب با این اثر برجسته بنويسم . باشد كه مورد توجه دوستان قرار گيرد .
نوروز نامه
رساله اي در منشا و تاريخ و آداب جشن نوروز به نگارش حكيم عمر خيام
سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .
نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...

آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا بروزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تيرو كماني و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوب روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را بزبان پارسي بعبارت ايشان ، چون آفرين موبد موبدان پايان يافت بزرگان دولت در آمدندي و هدايا پيش آوردندي . آفرين موبد موبدان بدين عبارت است :
شاد باش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد ، و رسم نياكان در همت بلند و نيكو كاري و داد و راستي نگاه دار ، سرت سبز باد و جواني چو خويد ، اسپت گامگار و پيروز ، و تيغت روشن و كاري به دشمن ، و بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير ، پيشت دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني ات بسيار ...
بر گرفته از رساله نوروز نامه حكيم عمر خيام