وقتي به روستا وارد شديم هیچ مردي در آنجا نديديم ، جويا شده و دريافتيم كه مردان آبادي راننده كاميون هاي سنگين بوده و فقط در اواخر ماه به روستا باز مي گردند . ضرب المثلي در اين روستاست كه مي گويد : ابهت مرد به بزرگي كاميونشه ...
درمخروبه هاي تنها مدرسه روستا ، برگه های امتحانات نهایی سال ۱۳۶۸ افتاده بود من سه برگه امتحانی درس انشا را پیدا کردم که جالب بود :
بخشی از انشاي اول ( موضوع : تربيت )
ما بايد رفتار خوبي داشته باشيم تا هر كس ما را ديد بگويد به به چه پسر گلي . من مي خواهم از آقاي معلم ادب بياموزم زيرا لقمان حكيم گفته است ادب از كه آموختي گفت از بي ادبان ...
بخشی از انشاي دوم ( موضوع شغل )
من مي خواهم درس بخوانم تا دكتر بشوم و بتوانم با پول دكتري يك تريلي بخرم و در بيابان كار كنم ...
بخشی از انشاي سوم ( با موضوع : علم بهتر است يا ثروت )
علم بهتر از ثروت است و من دوست دارم دانشمند بشوم اما بابايم مي گويد تو غلط مي كني دانشمند شوي تو بايد كمك خرج خانه باشي ...