
در كوروش نامه ، نوشته گزنفون متعلق به (445 ق م ) چنين خواندم :
روزي اين فكر به خاطرم خطور كرد كه شبانان فرمان رواي گاوان هستند ، و بالاخره تمام كساني كه چوپان ناميده مي شوند و دسته هاي حيوانات را به عنوان نگهبان و حافظ ، حفظ و حراست مي كنند ، فرمان رواي همان حيوانات هستند . نتيجه اي كه از اين تفكرات گرفتم مويد اين مطلب است كه گله هاي حيوانات بهتر از شبانان خود اطاعت مي كنند تا مردم از كساني كه بر آنان حكومت مي كنند . چه گله ها به همان محلي كه شبانان هدايتشان مي كنند روان مي شوند ، در چراگاهي كه آنان را رها مي كنند مي چرند و شبانان را مختار ، و خود را مقيد مي دانند كه از آنها پي روي كنند . هيچ گاه شنيده نشده است گله اي عليه شبان خود قيام كند ، از راه نمايي اش سر پيچي كند . حال آنكه آدميان به عكس آنانند ، زيرا پيوسته مترصدند كه از كساني كه بر آنان حكومت مي كنند سر پيچي كنند . نتيجه اين تفكرات به اينجا منتهي شد كه براي انسان بسي آسانتر است كه بر حيوانات حكومت كند تا بر آدميان .
ولي وقتي ملاحظه كردم كه چگونه كورش ، شاه ايران ، بر عده زيادي از مردم جهان حكومت كرد و آنان را تحت امر خود در آورد از عقيده خود عدول نمودم و ناچار به اين اعترافم كه نه تنها حكومت بر آدميان كار سختي نيست بلكه مسئله دشواري نيز نخواهد بود ، مشروط بر آنكه حكومت كننده همچو كوروش با تدبير و كياست باشد .
كوروش نامه / فصل اول / مشكلات حكومت بر مردم .